یه نفر جواب سوالمو بده


سلام.امیر هستم. ( ت سابق) مدتیه اسممو عوض کردم.بعد از مدتها دوباره اومدم  و تراوش ذهنمو در معرض دید شما می گذارم. یه نفر جواب این سوالمو بده


در طبیعت جنس نر با در اوردن ادا و اطوار و حرکات نمایشی مخصوص گونه ی حیوانی خودش ، ناز جنس ماده رو  میخره. حالا چی شده تو این زمونه انسان از حیووان هم پایینتر اومده. جنس ماده واسه جنس نر هزار قلم آرایش و نمایش و ناز و ادا و اطوار... یعنی بلانسبت جنس ماده ی انسان رو از جنس ماده ی حیوان هم پایینتر اوردن.

شاید بگید بالاخره انسان باید یه فرقی داشته باشه با حیوان . بله اما این فرق ها در این چیزهای فطری و ذاتی زندگی مادی جانوران زمین نباید باشه. جنس نر راه می افته و حرکتی میکنه و... ولی از حدود یک دهست بعضی از دختر ناخانوما که مثلا به ازدواج مقیدن خودشون میرن خواستگاری. جل الخالق. انسان اگر جهالت پیشه کرد از هر موجودی پستتر میشه. میمونه فقط اون پستی و یه پوسته ی ظاهری که با هزار دوز و کلک یا نادانی و سر خود زیر برف کردن با فلسفه بافی های بی سر و ته براش هزار و یک توجیه می بافه.

دنيای شوهرتان را بهتر بشناسيد!


دنيای شوهرتان را بهتر بشناسيد!

ماجرا از همان روز اول شروع مي‌شود. همان روزي كه تصميم مي‌گيريد با يك مرد زير يك سقف راه برويد، غذا بخوريد، تلويزيون ببينيد و... از همان زمان همه چيز به‌ن ...


ماجرا از همان روز اول شروع مي‌شود. همان روزي كه تصميم مي‌گيريد با يك مرد زير يك سقف راه برويد، غذا بخوريد، تلويزيون ببينيد و... از همان زمان همه چيز به‌نظرتان عجيب مي‌رسد. احساس مي‌كنيد كه آدم فضايي مقابل‌تان ايستاده كه نه زبان شما را متوجه مي‌شود و نه افكارتان را. مردي كه هر طور مي‌خواهد تصميم مي‌گيرد، فكر مي‌كند و زندگي مي‌كند و حاضر نيست يك كلمه از حرف‌هايي كه روزي هزار بار تكرارش مي‌كنيد را عملي كند. اگر هنوز هم به دنياي عجيب و غريب مردها عادت نكرده‌ايد، بهتر است بدانيد كه در زندگي مردها عاداتي وجود دارد كه به سادگي نمي‌توانيد تغييرشان دهيد. به جاي اين‌كه هر روز در مقابل اين عادت‌ها متعجب شويد، بهتر است بيشتر دنياي مردان را بشناسيد و با راه‌هاي سازگار شدن با آن‌ها آشنا شويد.

 

به ادامه مطلب بروید
ادامه نوشته

ماوراء- تأثیر چشم زخم

در جواب اين سوال که چرا سحر حرام است ، عرض مي کنم سحر يک نوع جهت گيري به طرف عوامل غيرالهي است و لذا هم فعل ساحر حرام است ، هم فعل آن کس که نزد ساحر مي رود . حتي از ظاهر آيات بر مي آيد که سحر از مشروب خوردن و قمار کردن بدتر است . و چون در سحر جهت ساحر و شخصي که به ساحر رجوع مي کند ، غير الهي است به هيچ نتيجه اي نخواهند رسيد . زيرا قرآن مي فرمايد : « و لا يفلح الساحر حيث اتي » (14) ساحر هيچ وقت نه رستگار مي شود و نه نتيجه مي گيرد و نه نتيجه مي دهد ، هر جا بيايد . چون آن ساحراني هم که حرفه اي هستند با ضعيف ترين و پست ترين جنيان ارتباط دارند ، جنينان فهميده و عاقل هيچ وقت به جادوگران اعتنا نمي کنند . مگر آدم هاي ضعيف و نفهم در بين انسان ها کاري مي توانند بکنند که جنيان نفهم بتوانند کاري بکنند ؟ در دنياي خودمان آدم هاي سودجو و خودخواه مي توانند به آدم هاي ساده و ضعيف و بي دين زور بگويند . در رابطه با جن ها هم آنهايي که ساده تر و ترسو هستند به تسخير جادوگران در مي آيند ، آنهايي که مي شود با حيله و تهديد در اختيار گرفت . خود جن ها هم از اين تسخيرها که به دست جادوگران انجام مي شود ناراحتند ، مثل آدم هايي که از دست ارباب خود ناراحت اند ولي توان و هنر مخالفت ندارند ، لذا جنيان تسخير شده اگر در فرصتي توانستند به خود جادوگران ضربه بزنند حتما مي زنند . آقاي ايوبي قائني در کتاب « سفينه الصادقين » قضيه اي را نقل مي کنند از فردي که چند جن در اختيار داشت و از اين طريق بقيه را مورد آزار و اذيت قرار مي داد و در يک غافلگيري همان جن ها او را خفه کردند .
بايد متوجه بود که همه ي ما در معرض امتحان هستيم و لذا در مشکلاتي قرار مي گيريم تا معلوم شود در مشکلات و مصيبت ها به کجا رجوع کنيم ، پس از مدتي مشکلات مي روند ، حال اگر به غير خدا رجوع کرده باشيم در اين امتحان رو سياه مي شويم ، همان طور که رضا خان و صدام آمدند و رفتند و روسياه شدند و عده اي مثل مرحوم مدرس « رحمه الله عليه» و حضرت امام خميني « رحمه الله عليه» تحت تاثير قلدري آنها قرار نگرفتند و روسفيد شدند ، ولي عده اي هم به همان پناه بردند و روسياه شدند ، در ساير امور هم قضيه از همين قرار است .
عده اي در مشکلات به فالگير پناه مي برند و به ظاهر هم کارشان درست مي شود ، غافل از اينکه علت رفع مشکل آنها به آن جهت بود که مدت امتحانشان به سر آمد ، اما با رجوع به فالگير و جادوگر در رويارويي با آن مشکلات ، روسياه شدند . مگر مي شود از طريق حرام کسي به نتيجه برسد ؟ مثل شاه که به نتيجه نرسيد ، شاه ساواک درست کرد تا جوانان ما را شکنجه کند و آنها را از جلو راه خود بردارد . ولي با اين کار سرنوشت خود را بدتر کرد و روز به روز خود را به سقوط نزديک تر نمود .
آيه اي که عرض شد روشن مي کند که ساحر هيچ موقع و در هيچ شرايطي نه براي خودش مي تواند کاري بکند و نه براي بقيه .

جايگاه چشم زخم :

به ادامه مطلب بروید

منبع :nahadsbmu.ir
ادامه نوشته

ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟

ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟
 
 
 
دهکده سیاسی: جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
 مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
منبع : اینترنت

اینو به همسرانتون بگید شاید مشکلتون کمتر شد

در برابر هر زن توانایی که خسته از صفت " ضعیف " است ، مرد ضعیفی وجود دارد که از قدرت کاذب رنج می برد .
در برابر هر زنی که خسته از صفت کاذب « حماقت » است ، مردی وجود دارد که از پوشیدن نقاب « عاقل نمایی » رنج می برد .
در برابر هر زنی که برای آزادی اش قدم برمی دارد ، مردی وجود دارد که راه آزادی اش را باز می یابد .
در برابر هر زنی که از آنکه به عنوان یک شیئی جنسی قلمداد شود دل گیر است ، مردی وجود دارد که نگران توان جنسی خود است .
در برابر هر زنی که خسته از برچسب « احساساتی » است ، مردی وجود دارد که از حق « گریه کردن و احساس کردن » محروم بوده است .
در برابر هر زنی که از دستمزدی که شایستگی اش را دارد محروم است ، مردی وجود دارد که مسئولیت انسان دیگری را بالاجبار بر دوش می کشد .
نژاد بشری پرنده ایست با دو بال ؛ یک بال مونث ، یک بال مذکر .
تنها اگر دو بال به طور مساوی رشد کنند ، نژاد بشر می تواند پرواز کند .
حال بیش از هر زمان دیگری می توان درک کرد که ؛ علت وجود زن ، علت وجود بشر است .

« یوگا »: پرستش شیطان! - (مقاله ی ویژه)

مقاله ی حاضر در تلاش است تا به صورت بسیار کوتاه و مختصر، برخی از شواهد ارتباط « یوگا » با « فراماسونری جهانی » را  یادآوری  نماید  و  بر  نقش  « تشکیلات شیطانی فراماسونری »  در  اشاعه ی ورزش های تئوسوفیکال همچون « یوگا » در سراسر دنیا تأکید ورزد.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

« یوگا »: پرستش شیطان!

 

 

 

در طی مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »(1) و « جهان در سیطره ی دجال؛ ایران، جزیره ی امید »(2) به صورت مختصر، به  ارتباط  « یوگا »  و  بسیاری  از  ورزش های  تئوسوفیکال،  و  عرفان های  نوپدید  با « تشکیلات شیطانی فراماسونری »  یا  همان « دجال احتمالی آخرالزمان » اشاره شد؛ مقاله ی حاضر در تلاش است تا به صورت بسیار کوتاه و مختصر، برخی از شواهد ارتباط « یوگا » با « فراماسونری جهانی » را  یادآوری  نماید  و  بر  نقش  « تشکیلات شیطانی فراماسونری »  در  اشاعه ی ورزش های تئوسوفیکال همچون « یوگا » در سراسر دنیا تأکید ورزد.

 

با کمال تأسف باید گفت که این ورزش به  ظاهر  عرفانی  منحوس  و  نامناسب، در سال های اخیر، به شدت در ایران طرفدار پیدا کرده و کتاب های زیادی اندر فواید و مناقب « یوگا » نگاشته شده است؛ آن هم در حالی که کتب مذهبی و اسلامی ما در کشورمان کمیاب و نایاب می باشند!

 

اما « یوگا » چیست؟


اگر این سوال از طرفداران  « یوگا »  پرسیده  شود،  آن ها  خواهند  گفت ...


لطفا به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

دلم میخواد- به کسی چه. امر به معروف چیه...

سوال: من مسئله «امر به معروف و نهی از منکر» را قبول ندارم به کسی چه مربوط است که من در جامعه چطور رفتار می‌کنم؟ ......

15 تير 1390-

«ایکس - شبهه»: مسئله‌ی «امر به معروف» که از سنخ «امر» کردن است و باید امرانه باشد و نه نصیحت یا توصیه به نیکی و خوبی و نیز «نهی از منکر» از سنخ بازدارندگی قاطع است و نه تذکر و گوشزد، نه تنها مختص اسلام نیست، بلکه اساساً مقوله‌ای نیست که کسی بخواهد یا بتواند آن را قبول نداشته باشد. چرا که همگان با رعایت [کم و بیش] آن زندگی را سامان می‌بخشند، جوامع را پدید می‌آورند و مدارج رشد را طی می‌کنند. لذا جامعه‌ای متمدن است که «امر به معروف و نهی از منکر» به صورتی قاطع و همگانی در آن رعایت شود و جامعه‌ای رشد یافته‌تر، تکامل‌ یافته‌تر، مدنی‌تر و مرفه‌تر است که بیشتز از سایرین این دو اصل اساسی حیات بشری را شناخته و اعمال کرده باشد.

برای روشن شدن موضوع به مثال‌های واقعی ذیل دقت نمایید:

الف – امر به معروف و نهی از منکر نسبت به مشروبات الکلی:

در یک کشور رشد فرهنگی و مدنی تا به حدی است که اگر راننده‌ای تصادف کند و مست باشد،‌ مقصر شناخته می‌شود. در کشور مترقی‌تر راننده‌ی مست تصادف هم نکند،...

به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

اثرات زیان بار موسیقی - چرا موسیقی حرام شده ؟

موسیقی یا موسیخی

لطفا نظر خود را پس از خواندن این مقاله اعلام کنید


پیامبر اسلام (ص) فرمود:
فرشتگان به خانه ای که شراب و وسایل موسیقی و قمار در آن باشد وارد نمی شوند و دعای اهل خانه مستجاب نمی شود ،خیر وبرکت هم از آنجا می رود. (وسایل شیعه 12/235)

حکم موسیقی:
هر گونه صدا وآهنگی که طرب و مناسب مجالس لهب و فساد باشد گوش دادن به آن وتعلیم وخرید وفروش آن حرام می باشد.علاوه بر آن آواز خواندن زن برای مرد حرام می باشد.

سؤال:
چرا اسلام موسیقى را حرام کرده و فلسفه حرمت آن چیست؟!
پاسخ:
گرچه رواج فوق العاده انواع موسیقى مانع از آن است که بسیارى از افراد در این باره درست فکر کنند و منطقى بیندیشند و مطابق طرز تفکّر نادرستى که عدّه اى به آن سخت پایبندند (متداول شدن هر چیز را دلیل بر بى عیب بودن آن مى گیرند) حاضر به مطالعه در اطراف اثرات شوم و زیانبار موسیقى نیستند.
ولى افراد واقع بین هیچ گاه به این مقدار قناعت نخواهند کرد و براى پى بردن به واقعیّت ها، على رغم شیوع آنها همواره مى کوشند و مطالعه مى کنند:

موسیقى از چند نظر قابل مطالعه است
1- از نظر زیان هاى جسمى و اثرات شومى که روى دستگاه اعصاب انسان مى گذارد آقاى «دکتر ولف ادلر» پروفسور دانشگاه کلمبیا مى گوید:
«بهترین و دلنوازترین نواهاى موسیقى، شوم ترین آثار را روى سلسله اعصاب انسان مى گذارد; مخصوصاً وقتى که هوا گرم باشد اثرات نامطلوب آن شدیدتر مى گردد»!
«دکتر آلکسیس کارل» فیزیولوژیست و زیست شناس معروف فرانسه مى نویسد:
«ارضاى وحشیانه شهوات ممکن است جلب نوعى اهمّیّت کند; ولى هیچ چیز غیر منطقى تر از یک زندگى به تفریح بگذرد نیست. کاهش عمومى هوش و نیروى عقل از تأثیر الکل، و بالاخره از بى نظمى در عادت، ناشى مى گردد; بدون تردید سینما و رادیو در این بحران فکرى سهیمند».
بطور کلّى باید موسیقى را در ردیف...

بقیه در ادامه مطلب
ادامه نوشته

آدم‌هاي سرگردان ميان جهنم و بهشت!

آنچه مي‌خوانيد برگزيده‌اي از کتاب «يک عمر مسلماني» به قلم سيد محمد سادات اخوي است که برداشت و تدويني نو از کتاب «مِعراجُ السَّعاده»، نوشته مرحوم «احمد نراقي » - دوره قاجار - مي‌باشد.

توضيح مولف: در بخشهاي «گفته‌اند»، دقيق، سخن معصوم را آورده‌ام و نهايت تغيير، تنظيم امروزي نثر ترجمه آن است؛ اما اگر جايي مفهومي را از کلام معصومان استخراج کرده‌ام به ادب و براي تمايز مخاطبان ارجمند ميان کلام نارساي حقير و عبارت بلند معصوم بزرگوار، پيش درآمد «گفته‌اند» را نياورده‌ام و در انتهاي جمله، «*» گذاشته‌ام تا مشخص شود که بخش مهمي از عبارت، برگرفته از کلام معصوم است. در بخش مرور صفتها نيز گاهي نويسنده ارجمند، صفتي را که در زمان خودشان بيشتر رايج بوده، در برگ‌هايي بيشتر آورده‌اند که حقير، با توجه به زمان، محدودشان کردم.

 

امر به معروف و نهي از منکر، چند شيوه دارد:

اول، از درون بپذيري که از کار ناپسند کسي ناخوشنودي.

دوم، سعي کني او را آگاه کني؛ چون بسياري از مردم، يا نمي‌دانند گناه مي‌کنند يا اندازه و مجازاتش را نشنيده‌اند.

سوم، اگر ديدي حرفت را نمي‌پذيرد، تنهايش بگذاري تا در تنهايي، پشيمان شود.

چهارم، با شيوه‌هاي گوناگون زباني، او را پشيمان کني.

پنجم، وسايل و زمينه‌هاي مناسب را از او دور کني تا نتواند گناه کند.

ششم، ممکن است با دانستن همه نکته‌ها، از سر لجبازي با خدا و آسيب رساندن به آداب ديني، با تو گلاويز شود... چاره‌اي جز تنبه او نداري.

هفتم، اگر وجود گناهکاري چنان شهر و اطرافيانش را فاسد کند که راهي جز اعدام او نماند؛ مي‌تواني با اجازه از امام معصوم، اقدام کني.

اگر کسي همه عمرش را عبادت کند و همه امورش را اصلاح کند و هيچ دليلي براي رفتن به جهنم نداشته باشد... اما پدر و مادرش از او راضي نباشند؛ ميان جهنم و بهشت، سرگردان مي‌ماند.

ديدار خويشان

اگر همه امور زندگي‌ات منظم است، ايمانت را هم از دست نداده‌اي؛ اما فقيري و به هر دري مي‌زني، پريشاني‌ات اصلاح نمي‌شود، به ديدار خويشان و بستگانت برو که ديدار نزديکان، کم کم فقر و آشفتگي‌ات را اصلاح مي‌کند.(*)

بقيه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

دین برتر است یا اخلاق

گر بدون ایمان نمی توان اخلاقی بود پس چرا برخی جوامع اروپایی وآمریکایی مذهبی نیستند اما از دروغ و نفاق و تزویر و دزدی وخیانت پرهیز می كنند؟ پس معلوم می شود كه می توان اخلاقی بود بدون اینكه متكی به ایمان و معرفت باشد.


دین

اگر رابطه دین را با علم اخلاق بسنجیم، این رابطه کل و جزء است، یعنی دین به لحاظ محتوا عبارت است از: عقاید، اخلاق و احکام عملی، ولی اگر رابطه دین را با اخلاق در انسان بسنجیم رابطه دین و اخلاق یک رابطه مکملی است. دین آمده تا اخلاق را تکمیل کند. پیامبر اسلام فرمود: بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخلاق. من برای تکمیل کردن خوبی های اخلاقی مبعوث شدم، بنابراین در هر دو صورت، دین و دینداری بدون اخلاق ناقص است و اخلاق نیز بدون دین هم ناقص می باشد. کارکرد دین در اخلاق انسانی دقیقا به عنوان یک پشتوانه اعتقادی، تبیینی و اجرایی است، بنابراین بحث برتری یکی بر دیگری اصلا مطرح نیست.

نقش مفاهیم دینی در اخلاق

اخلاق اسلامی در اعتقاد به توحید و یکتا پرستی ریشه دارد و دین در حقیقت پایه و مبنای اخلاق است. اعتقاد به خدا محور و پشتوانه تمامی فعالیت های اخلاقی انسان در عرصه جامعه است. قرب به خداوند انگیزه ای الهی در انسان ایجاد می کند و این انگیزه است که مبنای ارزش گذاری رفتارهای اخلاقی یک انسان دین مدار است. شهید مطهری می فرماید: خداشناسی پایه اخلاق است. انسانیت و آدمیت و اخلاق بدون شناختن خدا معنا ندارد یعنی هیچ امر معنوی بدون این كه آن سر سلسله معنویات پایش به میان آید معنا ندارد ... وقتی كه پایه ای در روح بشر نباشد چرا انسانیت؟ به من چه مربوط؟ ... [این اخلاق] پایه و اساس ندارد و نمی تواند داشته باشد ... دین ...اساس داشته و تجربه و آزمایش، صحت آن را ثابت كرده و چطور انضباط های اخلاقی محكم پولادین را به وجود آورده و بعد از این هم به وجود خواهد آورد. (مجموعه آثار شهید مطهری، ج22، ص510).

چرا اروپایی ها با اخلاق هستند؟

یک سؤال بسیار مهم: اگر بدون ایمان نمی توان اخلاقی بود پس چرا برخی جوامع اروپایی و آمریکایی مذهبی نیستند اما از دروغ و نفاق و تزویر و دزدی وخیانت پرهیز می كنند؟ پس معلوم می شود كه می توان اخلاقی بود بدون اینكه متكی به ایمان و معرفت باشد.


به ادامه مطلب برويد

ادامه نوشته

حجاب ، نه افراط نه تفریط

زن

اگر به انسان وساختار وجودی او، چه ازلحاظ جسمی و چه از نگاه روحی، بنگریم و از این رهگذر، نظری به انگیزه های نهفته و امیال گوناگون خفته در سرشت و خمیرمایه وجودی او كه «فطرت» نامیده می شود ، بیندازیم به راحتی درمی یابیم كه ازجمله نیرومندترین، بزرگترین و برترین نیروهای موجود در او ، حس و غریزه «جنسی» است.

میلی نیرومند كه اگر درمسیر صحیح و راه درست خویش هدایت نشود ، به سهولت سرچشمه گناهان بزرگ و معاصی نابخشوده می شود و پیامدی جز تبدیل زندگی پرنشاط و پویای انسانی به جان كندنی سراسر حزن، اندوه و تباهی درپی نمی آورد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

نگاهی كوتاه به خون ریزی ها، جنگ ها و عصیان های پدیدارشده درتاریخ تمدن بشری، بیش از همیشه، این واقعیت تلخ را جلوه گر می سازد كه:انسان درهیچ زمینه ای به این اندازه و پایه آسیب پذیر نیست و هیچ نیرویی درایجاد سركشی در نهاد او ، به پای این میل غریزی نمی رسد.

 

اندیشمندان و روشنفكران، با توجه به چنین نكته ای، از دیروز تا به امروز همراه با طرح فرضیه های گوناگون و ارائه نظریه های مختلف، سعی درمقابله اصولی و از رهگذر آن ، چاره جویی بنیادین در رویارویی با این غریزه و میل فطری داشته اند و دراین راه ، تاكنون نظریه های مختلف و متفاوت را بیان كرده اند. گروهی چون مانی، بودا و تولستوی گفته اند كه این میل نهفته و غریزه ذاتی را به كلی  باید از بین برد تا انسان و جامعه انسانی از آسیب های آن در امان باشد و گروهی دیگر چون فروید درمقابله با این نظر «افراطی» چنین گفته اند كه بازگشایی سدها و مجوز پیش روی به این میل در جامعه سبب ساز كاهش میزان جرم و ارتكاب جنایت در جامعه می شود.

درگیر و دار كشاكش میان این دونظر ، كه یكی جانب « افراط » می پیماید و دیگری جانب « تفریط » مكتبی زندگی آفرین چون « اسلام » كه همواره از جایگاه «اعتدال» و گریز از « افراط » و « تفریط » سخن می گوید ، راهكاری میانه و معتدل را ارایه كرده است.

راهكاری كه به رغم گذشت چهارده قرن از پیدایی آن، هنوز بوی تازگی از آن برمی خیزد ، اسلام، میل جنسی را به « رسمیت » می شناسد و حتی آن را پلید نیز نمی داند به شرط آن كه به درستی و با شیوه ای مناسب در مسیر « انسان ساز » خویش به حركت درآید.

 

راهكار مكتب « اسلام » درچنین اندیشه ای و درمقام عمل به آن به طوركلی، در دو راهبرد زیر خلاصه می شود:

الف- اقدام های كوتاه مدت و میان مدت چون ازدواج سهل و آسان درجامعه و ترویج فرهنگ آن درمیان اقشار گوناگون به ویژه جوانان.

ب- اقدام های بلندمدت و اساسی چون ازبین بردن زمینه های به كارگیری ناسالم این میل درجامعه برپایه دستورات و ارزش هایی چون: حجاب، عفاف، خویشتنداری و پرهیز از اختلاط بی رویه زنان و مردان.

این دو راهبرد كه برگرفته از دستورات صریح و فرمان های روشن پروردگار درقرآن، كلام الهی، است ما را دربیان فلسفه وجودی و «وجوبی» حجاب، و به بیانی درست تر پوشش، با نكاتی چون نكات زیر مواجه و روبرو می سازد:

 

الف- «امنیت» در معنای عام و در تمام ابعاد.

ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی روانی، از جمله مسایلی است كه در اندیشه اسلامی به آن، توجه كافی شده است. این اندیشه و توجه ، تا بدان پایه از ارزش و اعتبار برخوردار است كه از عمده وظایف دولت اسلامی، « ایجاد امنیت همه جانبه در جامعه» است.

برهنگی به معنای عدم پوشش و ناپوشیدگی در جامعه یا تضعیف و كم توجهی به آن، به دنبال خویش، پیامدهایی ناگوار چون آرایش، خودآرایی و عشوه گری را به همراه دارد و مردان و به ویژه جوانان را در معرض تحریك دایم عصبی و ایجاد التهاب و هیجان دروغین زودگذر در جامعه قرار می دهد.

این بار هیجان و التهاب آن چنان است كه گاه فرد را به بیماری روانی مبتلا می سازد و از این رو، او را به اعمالی وا می دارد كه سرچشمه بسیاری از مفاسد و معاصی دیگر می شود.

 

ب- نگاهی گذرا به متلاشی شدن خانواده ها در جوامع مختلف .

 نكته ای مسلم را به خودنمایی وامی دارد و آن این است كه: درهم شكستن حریم خانواده و برهنگی روزافزون در جامعه انسانی، جدایی(طلاق) و از هم گسیختگی خانواده ها و در پیامد آن، پدیده ای تلخ و جانسوز چون «فرزندان طلاق» را درپی می آورد ، زیرا در بازار آزاد برهنگی، زنان به صورت « كالای مشترك»،  به شمار می آیند و دیگر پیوند زناشویی قداست و پاكی خاص خویش را میان دو نفر كه به یكدیگر تعلق خاطر دارند ، ندارد . چراكه هر روز مردی را در دام زنی دیگر و زنی را در دام مردی دیگر فرومی افتد.

در بازار آزاد برهنگی، زنان به صورت « كالای مشترك»،  به شمار می آیند و دیگر پیوند زناشویی قداست و پاكی خاص خویش را میان دو نفر كه به یكدیگر تعلق خاطر دارند ، ندارد . چراكه هر روز مردی را در دام زنی دیگر و زنی را در دام مردی دیگر فرومی افتد.

ج- بسط و گسترش دامنه فحشا در جامعه و افزایش شمار فرزندان نامشروع.

 از دیگر دلایل این فلسفه «وجوبی» است. نگاهی كوتاه به آمار تولد فرزندان نامشروع در كشور ایالات متحده آمریكا (سال 1999میلادی) نشان گر آن است كه درحدود فرزندان تازه تولد یافته، فرزندان تازه ولادت یافته نامشروع هستند. اگر صادقانه و با انصاف به شكل گیری چنین روندی نظر اندازیم، مشاهده می كنیم كه از جمله بسترسازهای اساسی در وقوع چنین فرآیندی، برهنگی و روابط بی حد و حصر در میان زنان و مردان است.

 

د- هنگامی كه «برهنگی» زن در جامعه به ارزش تبدیل شود ، پیامد طبیعی آن «افزایش » روزافزون آرایش و خودنمایی او در جامعه است. در چنین جامعه ای، زن دیگر از راه ارایه «علم»، «آگاهی» و «دانایی» ارزش نمی یابد. بلكه چون «عروسكی» از راه جاذبه جنسی افزون تر به وسیله كسب درآمد گروهی انسان آلوده  تبدیل می شود و كار را به جایی می رساند كه این اصل در جامعه، پای می گیرد كه: «هرچه جاذبه جنسی افزون تر، ارزش شخصیتی بیشتر!»

در ایران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، بیش ترین شهرت زنان در وسایل ارتباط جمعی و افكار عمومی از آن زنان «هنرپیشه» و «آوازه خوان» بود؛ آن چنان كه هرچه این زنان در شكستن حریم اخلاقی جامعه از خود سخت كوشی بیشتری نشان می دادند، به همان اندازه، بر صفحه مطبوعات و قاب تلویزیون از ارزشی افزون تر برخوردار می شدند.

 

منبع : پیام شرق – با تلخیص

تنظیم برای تبیان:داوودی

شانس . آیا حقیقت دارد؟ خوش شانسی یا ...؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جهان بدون استثناء سراسر علت و معلول و تغییر و تحول است.

هیچ لحظه ای با سکون مطلق جهان وجود نداشته و نخواهد داشت

 

اعتقاد به شانس یک اعتقاد ناخواسته نادانسته کفران نعمت است

اعتقاد به شانس شما را از یاد خدا می اندازد از اینکه شما میدانید همه چیز علت و معلول است غافل  میکند

همه چیز به شرطی های ذهن شما و پاره ای امور و امداد های غیبی که بنا به دلایلی از انها در شرایط مکانی زمانی معینی بهره مند میشوید یا نمیشوید، مربوط میشود.

گاهی چند اتفاق طوری میافتد که ظاهرا مطابق میل ما نیست و در حقیقت به صلاح ما بوده اما ما عجولانه باور میکنیم که کلا بدشناس هستیم و از این رو ذهنمان این باور را مکش میکند و به خودش میچسباند و رویداد های بعدی در آینده را مطابق با این باور و برای تایید این باوری که به خورد ذهن ناخود آگاهمان داده ایم، طوری برنامه ریزی میکند که باز هم تایید کنیم که بله من واقعا شانس ندارم.

در حالی که اصلا چیزی به نام شانس وجود ندارد و ابدا شایسته نیست یک مسلمان با تعالیم دینی که معتقد است همه چیز در طول اراده ی خداست، بگویید شانس ندارم.

این باور ما را از یاد دیگر نعمت ها و داشته ها غافل میکند. برا همین مرتب برایمان اتفاقاتی میافتد  و خواهیم گفت بدشناسی اورده ایم. این باور با قانون مندی های الهی دست به کار میشوند تا به خاطر غفلت از نعمت یا به قولی کفران نعمت، شایستگی شرایط خوب که خود هم نعمتند را از دست بدهیم. البته ضمن این زمان باز هم ممکن است ناکامی های به صلاح روی دهد که صد البته گروهی هم هستند که تصور میکنند بیشتر ناکامی هایشان خواسته خدا بوده و یا اشتباهی راضی میشوند یا سر خدا غر میزنند. هر دو گروه اشتباه میکنند.چه از سمت راست طناب مرتفع بیافتیم چه از سمت دیگر هیچ فرقی ندارد.

اعتقاد به شانس چیزی در مایه های اعتقاد به تقدیر به معنای جبری گری است. 

شانس اصلا وجود ندارد که بخواهد استثناء  هم داشته باشد

شانس هم یک باور است و مثل هر باوری موثر بر حالات و شرایط

شایسته نیست که وقتی حتی کافران ماتریالیست امروزی که از سمت دیگر در حال سقوط هستند، به شانس اعتقادی ندارند ،ما مسلمانان چنین اعتقاد پوچ و بی اساسی داشته باشیم. چرا که با وجود چنین اعتقادی آگاهانه یا نا آگاهانه در حال پذیرفتن این هستیم که یک جاهایی در آفرینش نقص و بی عدالتی هست در صورتی که اصلا چنین نیست و تمام بی عدالتی ها ناشی از اشتباهات و باورهای اشتباه یا شیطانی انسانها است.

یک ماتریالیست علت و معلول ها را صرفا منحصر به روابط میان انرژی و ماده میداند و حتی نمیتواند توجیه علمی دقیقی بر اساس ماده برای اموری مثل اختیار، بیاورد. فرق ماتریالست ها با مؤمنین به وجود خدا، همین است.مومن میگوید از عالم فراماده هم تاثیراتی بر شرایط عالم ماده می آید و بلعکس. شایسته نیست چون ما هم باوجود اعتقاد به فراماده،باوری داشته باشیم که نه مربوط به بعد مادی باشد نه بعد ماوراءالطبیعه. بهتر است عمیقا ریشه یابی کنیم تا دچار چنین کژفهمی ها و باورهای بی پایی چون شانس نشویم.

در نهایت باورهای ما یا ریشه ی خدایی دارند یا از فریب شیطان ناشی میشوند.

روابط میان موجودات و رویدادها تماما علت و معلولی است و این علل ممکن است به صورت  طولی یا عرضی باشند.

 

گاهی هم مثلا به دلیل یک  یا چند کفران نعمت عملی یا کلامی ، یا یک کار ناشایست مثل غیبت کردن دیگران،یک یا چند بار  گناه کبیره،یک نماز بدون اخلاص،یک  بار عدم توجه به مستحق توجه،یک بار رعایت نکردن حق الناس،رد شدن در یک یا  چند امتحان حتی کوچک زندگی ، دروغ و... در مدتها قبل، امروز با محروم شدن از چیز مفیدی که دوست داریم، یا بدست نیاوردن آنچه که میخواستیم و مفید بوده، گناهمان پاک میشود و این از رحمت خداست. پس نباید ناراحت شد.

 

علت نهایی رویدادهای ناخوشایند یکی از این چند مورد است

-          امتحان خدا

-          نفرین دیگران و انرژی منفی دریافت شده از دیگران مثل چشم زخم، سحر و جادو و...

-          افکار و باور های منفی، بد بینی به خود و شرایط و دیگران

-          زیر پا گذاشتن حق الناس، پارتی بازی و ...

-          دلایل ماورای طبیعه که به دلیل عدم توجه خالصانه به خدا ممکن است روی ما تاثیر منفی از جانب اجنه منفی...

-          صلاحیت و تواما امتحان صبر

-          باور بدشانس بودن

-          انجام دادن کارهای مکروه که از نعمتهای بیشتر خداوند محروم میکند

-          دعا نکردن و کمتر درخواست کردن از خدا

-          اعتقاد بیش از حد به بی عدالتی مثلا : تا پارتی نداشته باشیم به جایی نمیرسیم، همه چیز به پول است و...

-          تلاش نکردن به حد لازم برای رسیدن به هدف یا تلاش نادرست و در جهت عکس عمل کردن  در عین ناآگاهی

-          تاوان گناهان گذشته

-          طمع و حرص و حسد

-          بد نیتی و بد بینی و فال بد زدن

 

علت نهایی امور و رویدادهایی که خوشایند است را ممکن است عده ای به سبب خوش شانسی بدانند حال اینکه اصلا چنین چیزی نیست و بیشتر علتها عکس علتهایی است که در مورد رویدادهای ناخوشایند گفته شد.

 

-          امتحان خدا

-          دعای خیر دیگران

-          افکار و باورهای مثبت چه آگاهانه و چه نا آگاهانه ، فال خوب زدن، خوب شروع کردن امور،خوش بینی و ..

-          باور خوش شانس بودن

-          انجام کارهای مستحب

-          دوری از گناهان

-          در خواست کمک از خدا و توسل به دیگران

-          صلاحیت و شایستگی

-          اعتقاد به خود و به پاسخگویی کائنات

-          پاداش کارهای نیک گذشته

-          یاری و کمک به دیگران به شکل غافلگیری

-          غافلگیری اموات

-          ایثار و از خود گذشتگی

-          شروع کردن روز خود با سرخوشی و خوشحالی

-          اهل شروع با نام و یاد خدا بودن

 

 

گاهی که برای ما اتفاق ناخوشایندی می افتد و فورا غر غر میزنیم و میگوییم بد شناسی آورده ایم.کافی است که کمی عمیقتر فکر کنیم تا متوجه شویم شرایط میتوانست بسیار بدتر هم بشود و چه خطراتی که از بیخ گوش ما نگذشته و ما از آنها بی خبر بوده ایم.

یا مثلا گاهی با نام و یاد خدا شروع میکنیم اما شرایط نسبتا خوبی نمی آوریم. چرا؟ چون ممکن است یکی از دلایل بالا عامل شوند. اما مطمئنا همین شروع با نام و یاد خدا در امروز، در جای دیگری در آینده ی دور یا نزدیک که یاد خدا هم نیستیم،به کمک ما می آید. خدا بسیار رحمان و عادل مطلق و رحیم است چه ما بدانیم و چه ندانیم.

 

باور شانس یک باور اکتسابی است که مثل خود کلمه ی شانس از محیط  و اغلب در دوران کودکی کسب میشود.

 

میتوان خود باور پوچ شانس را دور زد و تاثیر جالبی بر ضمیر ناخود آگاه گذاشت. یک باور بی اساس اما شاکرانه هم میتواند برعکس باور بدشانسی که کافرانه است، شاکرانه باشد و تنعم و شادی بیاورد. پس حتی در اوج شرایط ناخوشایند تکرار شونده پشت سر هم نیز باور بدشانس بودن را به ذهنمان ندهیم. یادمان باشد داستان واقعی صبر ایوب پیامبر را که هیچ کدام از اتفاقات سخت زندگیش را باور بس اساس و بدون توجیه علمی به نام شانس نمیتواند توجیه کند.


 

 

شانس و احتمال

گاهی در گفتار روزمره در تخمین احتمال یک رویداد بجای به کار بردن کلمه ی احتمال از کلمه ی شانس و به معنای احتمال رویداد استفاده میکنیم که ظاهری شبیه به شانس که در بالا گفته شد دارد اما در حقیقت متفاوت است.

سخن آخر : آگاهانه زندگی کنیم، از زندگی لذت ببریم

سین ت و توفیق ح

--------------------

به ادامه مطلب هم سرکی بکشید - مطالب خوبی نقل کرده ایم

ادامه نوشته

*هر تمدنی نقاط ضعفی دارد

پاسخ به اون که در جواب مطلب : جوان ایرانی آگاه باش بهم گفت تو جوگیری

*هر تمدنی نقاط ضعفی دارد

نمیدونم چند ماه پیش که یک پست دادم : جوان ایرانی اگاه باش

بعضی ها چرا نرم افزار مغزشون میخواهد فقط و فقط به هر شکلی مخالفت کند و از طفی ادعای احترام به اعتقادات دیگری میکنند

خلاصه منظور بنده این نبود که طرفدار پر و با قرص دولتمان هستم. من فقط از توطئه های آشکار دشمنان که بعضی ها همان ها را هم متوجه نمیشوند با زبانی واضح سخن گفته بودم و نظرم این بود که ماها بجای نق زدن سر خودی ها، خودمان به صورت غیر مستقیم و با ذهن و باور خود روی مسئولین برای سازندگی و آبادانی کشور موثر شویم نه اینکه همه جا بخواهیم از زور استفاده کنیم و بعد که زورمان در یک زمان و مکان مشخص، نرسید ، تر و خشک را با هم بسوزانیم چرا که سوزاندن تر و خشک و ندیدن جوانب و نقاط قوت، نشان دهنده ی ایرادی در درون خود است. چرا ما همیشه باید صرفا از روی قیافه،نژاد،ضعفها، عدم تطابق طرف با میل و هوای ما، در مورد او قضاوت کنیم و عقل را به صورت نیمه، دخیل کنیم.

بنده فقط گفته بودم که هر کسی باید از خودش شروع کند. هر تمدنی هم نقاط ضعفی دارد. تا خودمان را تغییر نداده ایم اینقدر سرمسئولین بالادست نق نزنیم. درونمان را چند درجه ای تغییر بدهیم چرا که متاسفانه ما عادت کرده ایم عجولانه قضاوت کنیم و یکسری جوانب بسیار مهم را بررسی نکنیم. جوانبی مثل بررسی بسیار دقیق اثر گذاری فرهنگ های دیگر بر روی اندیشه ی مردم ما از راه رسانه ها.

بنده وقتی دیدم در وجود خود من، با تمرکز روی نقاط  قوت و ویژگی های مثبتم، به طور کلی شدت نقاط ضعفم کاسته و در عوض نقاط قوت جدیدی به وجودم اضافه و سایر نقاط قوت تقویت میشوند به این نتیجه رسیدم که از آنجا که اذهان عمومی هم در حقیقت به هم متصل هستند،هم از این قاعده مستثنی نیستند و با تمرکز عمومی بر روی جوانب مثبت حقیقی و نه مجازی جامعه ی خودی، بر روی همه چیز اثر گذاری مثبت خواهیم داشت.

در بسیاری از جوامع با سیاستی خوش فرم و مثبت، باوری مثبت در مورد بخشی از دستگاه حکومتی در اذهان عمومی پایه گذاری میکنند.

من با بخشهای مثبت فرهنگ غربی ابدا منافاتی ندارم و تضاد من با دستگاه حکومتی آنهاست نه مردم ظاهرا آزاد اما حقیقتا به بردگی در آمده ی آنها که بی آنکه بدانند، بسیار مظلومتر از مسلمانانند.

اگر دقت کنید، بیشتر ضد دولتی ها و کسانی که همه جور مخالفند، کسانی هستند که یا ایمان ضیفی دارند  و تا حد بالایی سکولاریزه شده هستند یا به طور کلی کافر هستند و همه چیز را منحصرا به همین زندگی مادی دنیا میدانند و احساس میکنند حتی ابتذال هم فرصت لذت از زندگی است که توسط دولت وقت در حال پایمال شدن است.

تذکر اینکه در مورد نوشتن آن مطلب ریز بینانه و دقیق بررسی کردم نه اینکه از صافی های محدود ذهنی گذرانده باشم. کاری به این ندارم که هرکس دنیا را دریچه ی دل روشن یا تاریک خود و متفاوت میبیند.

روح آن مقاله این بوده که ای هموطن، خودت باش و از خودت شروع کن تا شرایط تغییر کند. اگر کافر زیاده خواهی که آنچه را که بر خود نمیپسندی بر دیگران میپسندی اینقدر از آزادی حرف نزن وقتی تعریف درست و واضح و همه جانبه مشخصی از آن نداری. وقتی نمیدانی وجدان چیست و به چه شکل از کجا سرچشمه میگیرد. وقتی تناقض های سخنان جداگانه ات را سرپوش میگذاری و یا از آنها غافلی و در کنار هم بررسی نمیکنی  در حالی که تناقض بافی علیه مخالفینت میکنی. وقتی تصور تو غربی های غرق در کالبد و جسد و مادیات به خاطر آن زندگی مادی خوشبختند در حالی آمار بسیاری از رویداد های تاثرآمیز در آنجا بسیار است و تو این ها را در نظر نمیگیری. وقتی تا منظور یک سخنگوی دولتی خودی را با دیده ی سطحی نگاه میکنی و در مورد اشتباه یا درست بودنش قضاوت میکنی و ریشه های اشتباه او را نمیدانی چه هستند و چه نیستند و فورا میخواهی حکم بدهی آن هم از روی تعالیمی که صرفا درد هوای نفس تو را موقتا تسکین میدهند.

باز هم تذکر میدهم بر خلاف ظاهر نوشته ها، بحث طرفدارحکومت بودن یا نبودن نیست. بررسی شرایط انسان هایی است که نمیدانند حلقه ی چرخه ی تاثیر علت و معلولی مردم و راس مردم یعنی چی نمیدانند چگونه ریشه بیابند و چقدر وقت صرف تفکر روی ریشه ها کنند که آیا این ریشه حقیقت دارد یا ذهن من به صورت نامحسوسی از طریق شخصی یا جایی یا باور اشتباهی در خودم، هدایت شده و حقیقت چیز دیگری است. عادت کرده به اینکه فقط دوست دارم نظر بدهم و حکم کنم که چون مطابق میل برخاسته از هوای و هوسم رفتار نمیکنند،آنها انسان های پستی هستند که نیاز مرا درک نمیکنند.

بگذریم. بررسی های  و سنجشهای بسیار پیچیده وعمیقی  هست که این جماعت نمیدانند چگونه و در کجا انجام دهند. اگر بخواهم خیلی در عمق فرو بروم بایستی ده ها هزار خط ولو با ایجاز سخن، بنویسم.

هیچ وقت نگفتم از وضعیت کنونی جامعه و کشورم راضیم. اتفاا با وجود نظارتهایی که خیلی جاها نمیشود، رشوه خواری ها و پول بازی ها،و عدم توانایی کنترل بعضی از امور و عدم مهره چینی های صحیح، آموزش و پرورش واقعا ضعیف،عدم توصعه ی برخی صنایع بنا به دلایل بیجا،عدم نظارت بر علوم ترجمه شده و وارد شده،دانشگاه آزاد اسلامی و بی اعتباری آن،عدم اجرای حکم قصاص بعضی ها که پول...،عدم توانایی برپایی نظم عمومی و دستگاهی به صورت صحیح و مشوق به توصعه نظم،خرید و فروش بسیاری از مهره های کوچیک و بزرگ قضایی،عدم تقسیم عادلانه ی بودجه ها در مورد مکان ها، و امور مختلف در زمان و مقدار لازم خودشان،و عدم توانایی کنترل آنهایی که با نشر ابتذال با فرهنگ بازی میکنند، ضعف در نوآوری خاص در فناوری اطلاعات، مثلا توانایی ساخت بازی های رایانه ای قدرتمند در برابر بازی های رایانه ای که اثرات تخریب ذهن و روان و فرهنگ دارند،عدم توانایی اشتغال زایی قوی با وجود این همه مواهبی که در کشور وجود دارد، عدم توانایی جلوگیری از فرار مغزها وخیلی از چیزهای دیگه. که البته انصافا بعضی از موارد رو گرچه دیر اما در حال پیشروی هستیم اما بعضی دیگه رو واقعا باید بجنبیم و اگر کاری نکنیم خیانته به ملته.

احترام به عقیده ی دیگری

 

احترام به اعتقاد دیگری در چارچوب مشخصی است و به این معنی نیست که اجازه دهیم با آن اعتقاد افتضاحات عمومی به بار بیاورد. بلکه میگوییم در حد خودش آن اعتقاد را نگه دارد یا میتواند به دیگری هم بگوید. یا اگر به ما در رابطه با اعتقاد خودش سخن گفت اگر به نظر ما اشتباه است، فورا و در جا نپریم و به او نظر بدهیم که اعتقاد شما چرت و پرت و بی اساس است. بجای اینکار اگر واقعا دلسوز او هستیم ، در صورتی که تشنه باشد به او لیوان آب آن هم نصفه بدهیم نه اینکه بیاییم او را زیر بمباران اعتقاد خودمان قرار دهیم. لب مطلب این است که به خود صاحب عقیده تا یک حد مشخص احترام بگذاریم تا به خودمان احترام گذاشته باشیم. صرف نظر از اینکه عقیده ی او چیست. اگر میدانیم و مطمئنیم چیزی بیشتر میدانیم در برابر او جبهه نگیریم. در زمان و مکان و شرایط مناسب ابراز کنیم.


ت ح

معنویت چیست؟

معنویت

تقریبا ما بین دو الی سه سال قبل بود که از معنویت حرفی زدم و بعد دوستی در پاسخ گفت : معنویت چیزی نیست که تو کتاب ها دنبالش بگردی...

میدونستم منظورش اینه که همه چیز طبیعته و این چیزا که شماها بهش میگین معنویت قرار دادهای ذهنی و صرفنظر از درست یا نادرست بودن، باورهایی بیش نیستند.

اما خب خودم جزء اون دسته مسلمونایی نبودم که باورهای دینی رو صرفا از پدر و مادرم به ارث برده باشم . پدرم چیز آنچنانی از دین یادم نداده.منم مثل خیلیها درابتدای جوونی توی ذهنم سوالات و سفسطه های زیادی پدید اومد. منتها با جوانب بسیاری و با عقل سنجیدم تا اینکه از شک به یقین رسیدم.

راستش ما مسلمونا علاوه بر تاثیر پذیری  فرهنگ های غربی،از بعضی کژ فهمی ها و باورهای خرافی و نیز افراطی بعضی از مسلمانان گذشته که بیشتر تحت امر خلیفه های جاهل زمان خود بودند تا وجدان خود و  دانشمندان مسلمان، چوب میخوریم. یکسری باورهای خرافی به ظاهر درست بی انصافانه به پیوست حقایق درآمده اند و امروز بعضی ها که ادعای دانشمندی میکنند همین ها را بهانه میکنند و یکسری تعالیم دینی را که مسلمانان امروز از آنها غافلند، مطابق فرهنگ و اقلیم خود تنظیم میکنند و به ما رونمایی میکنند و میگویند ما اخیرا چنین چیزی کشف کرده ایم در صورتی که قرن ها قبل مسلمانان میدانستند..

وقتی میگوییم معنویت منظور صرفا این نیست که چیزی را با خرد و دانش خود تجزیه تحلیل و تفسیر و معنی میکنیم تا برای ما با توجه به دانایی قبلی قابل فهم شود. در اینجا معنی و معنویت یک اصطلاح است.

بسیاری از خصوصیات هستند که بلا استثناء در همهی انسان ها وجود دارند و ژنتیکی هم نیستند که بخواهند در بعضی از انسانها وجود نداشته باشند.

معنویت یک چیزی نیست که مختص مکان و زمان خاص و دارای تاریخ انقضا باشد. البته دید ماتریالیستی نهایتا تا بعد چهارم را خوب درک میکند و حتی نمیداند گروه ابعادی معنویت جدا از این ابعاد ترتیبی است که ما میشناسیم  و معنویت چیزی نیست که بخواهیم بگوییم شاید بعدی بعد از بعد چهارم باشد. معنویت گروه ابعادی غیر مادی است.

 

معنویت را نمیتوان با دیدی که فقط مربع چهار ضلعی و منطقی را میشناسد دریافت. معنویت خود دایره بیکران است که عدد π آن تمام نشدنی است اما خب چون بعضی ها یکجا دایره میبینند و در عمق نمیروند تصور میکنند همه ی آن را دیده اند و لذا تصور میکنند میتوان به راحتی در مورد آن نظر داد.

آنها که صرفا با دید ماتریالیستی به امور و باورها نگاه میکنند و قدرت ریشه یابی فوق العاده و دسته بندی باورها را از منظرهای خاص دیگری که هر کسی نشناخته ، ندارند، باید هم معنویت را رد کنند.

البته ایراد میتواند جدا از سیاستمداران شیطان پرست، از سخنگویان و نویسندگانی هم باشد که آزادانه و از روی ظن و گمان های اشتباه در مورد معنویت سخن گفته اند در این صورت اگر شخصی در اولین مطالعاتش در مورد معنویت اشتباهات آنها را مطالعه کند و بعد متوجه  عدم صحت و اساس آنها شود ممکن است طبق پدیده ی ذهنی که در روانشناسی به آن اثر اول میگویند دچار فیلتر ذهنی نخستینی در مورد معنویت  بشود و هر کجا در مورد معنویت چیزی شنید یا مطالعه کرد، شنیده ها و دیده ها و خوانده ها را ناخود آگاه از همان صافی عبور میدهد یا با ویژگی های آن صافی بررسی میکند و در این صورت به دلیل دید منفی که پیدا کرده ممکن است قدرت تفحص عمیق در این باره را به طور ناخود آگاه مورد اتسفاده قرار ندهد.

 

یادم باشد در مورد پدیده ی اثر اول هم یک مقاله ی جامع و مفید بنویسم.

در آخر توصیه میکنم : لطفا در مورد چاکرای هشتم بدن انسان خیلی عمقی تحقیق کنید

 توفیق حیدری

کودک متوقع و مامان مهربان

نقل از وبلاگ :باباها و نی نی ها : babaha.blogsky.com

----------------------

http://spots.persiangig.com/image/baby-mother.jpg

 این داستان خیلی خیلی زیبا رو من از قسمت نظرات وبلاگ من یه مامانم برداشتم که توسط امیر نوشته شده بود... اینقدر جالب بود که حیفم اومد براتون نذارمش... بخونید .... نظرتون چیه؟ 

یک روز عصر پسر کوچولوی ما پیش مادرش که در آشپزخانه سرگرم پخت و پز بود ، رفت و نامه ای را که نوشته بود به او داد . مادر پس از خشک کردن دست هایش با پیش بند ، نامه را خواند ، مضمون نامه چنین بود :
برای مرتب کردن منزل 500 تومان
برای مرتب کردن اتاقم در طول هفته 1000 تومان
برای رفتن به فروشگاه جهت خرید شما 500 تومان
برای نگهداری از برادر کوچکتر 1000 تومان
برای خالی کردن ظروف آشغال 500 تومان
برای دریافت کارت صد آفرین از معلم 200 تومان
کل بدهی 3700 تومان
بقیه ماجرا از این قرار است که مادر به پسرش که منتظر جواب نامه بود نگاهی انداخت و پسر که به نظر درصدد خواندن افکار و خاطراتی بود که از ذهن مادر می گذشت ....
پس از لحظه ای مادر قلم را برداشت ، نامه ای را که پسرش نوشته بود برگرداند و مطالب زیر را روی آن نوشت :
برای نه ماه حمل تو که در درون من رشد می کردی مجانی
برای تمامی شب هایی که به خاطر تو بیدار بودم مجانی
برای تمامی روزهای سخت و اشک هایی که در طول سالیان ریخته ام مجانی
عشق و علاقه ی من به تو مجانی
برای غذا ، اسباب بازی ها و حتی پاک کردن دماغت مجانی
وقتی همه ی این ها را روی هم جمع کنی کل هزینه ی عشق من به تو مجانی

بله دوستان ، وقتی پسرک خواندن همه ی آن چیزهایی را که مادرش نوشته بود به پایان رسانید ،دانه های درشت اشک از گونه هایش پایین چکید . سپس در چشمان مادرش نگریست و گفت : مامان باور کن که دوستت دارم .
سپس قلم را به دست گرفت و با خطی درشت زیر نوشته مادرش نوشت : کل مبلغ دریافت شد .


نقل از وبلاگ :باباها و نی نی ها : babaha.blogsky.com