سلامی نو اما پر از درد

سلام به همه ی دوستان خیالی و واقعی و همه کسانی که قدیما بودنو حالا نیستن و نمیان که بخونن

حدود ده سال پیش بود این وبلاگو راه انداختم. نمیدونم. اونوقتام خیلی غمگین بودم.
 اونموقع ها از حسرتهای جاهلیت دوران نوجوونی و این روزها از حسرتهای ناب خاطرخواهی خوبیای منتهی به خدا

چه فرازو نشیبایی پشت سر گذاشتم. چه دردهایی...

اگرچه سال 87 تا 90 اعتماد به نفسم فوران کرد و با شناختی که از خودم پیدا کردم فهمیدم چه ها که از دستم بر نمیاد....

اما افت شدیدم... از دردای عمیقیه که ....

یه شیر لاغر از یه خرس تنومند قویتره و میتونه با دوتا جستو خیز سریع دو چشمو قلب خرسو بکشه بیرون

ولی یه شیر چه لاغر چه تنومند، وقتی بره تو قفس غم.. مورچه ها هم از پا درش میارن

 

.........

سالی که گذشت بالاخره شکست سختی بهش تحمیل کردم. نفسمو میگم. هرچند تو این سال کمرمم شکست.

سال 94 سالی بود که از یه تصادف وحشتناک که میتونست منجر به مرگم بشه جون سالم به در بردم و خدا رو روی تخت بیمارستان با عمق وجودم صدا کردم..

چند سال پیش سالای تحول خود باوری و ذهنم بود و سالی که گذشت سال تحول دلم!

هعی.............

اگه همسرم فقط غم فوت بابای نابش رو داشت من هم غم فوت اون مرد تکرار نشدنی هم غم خود اون خونواده و غم همسر نازنینم رو دلم همچنان سنگینی میکنه. آخه اون عزیز از دست رفته خیلی بهم خالصانه و بی ریا محبت میکرد و از مهربونیش مثل مادرا بود.

 

پی بردم که اگه دیدم یه مردی خیلی مهربونه، شک نکنم که علاوه بر ذات مستعد مهر خاص، دردهای بزرگ کشیده و روحش بزرگه...

 

 

خدایا چه تنگه دنیا برام.

نمیخوام نافرمانیت کنم خدای مهربونو از عزیزتر از جانم.کجا رو و چجوری ببوسم که تو رو ببوسم تو این سالی که گذشت کربلاییم کردی اگرچه هیچکس کربلایی صدام نکرد، مهم نبود. خودشونو نشون میدن آدما که درگیر خودشون هستن و حتی در حد کمک به یاد آوری برای مواظبت از خود هم از دستشون بر نمیاد اما خدای مهربونم تو همیشه خودت بهم یادآوری...

(جالبیش اینه بعضی ادما سالی یه بار میرن و هیچ تغییری نمیکنن اما دوروبریا حاجی و کربلایی صداشون میکنن انگیزه ها هم...)

خدایا میدونم داری با این تحولا برای یه لیاقتهایی آمادم میکنی. خدایا منو به شهادت هم برسون که اگه نرسونی واقعا مسکینم.

 

 که هیچ وقت احساس نمیکنی مرده اما دلتنگی شدیدو چه کنیم آخه

سال 94 یکی از بدترین سالهام بود که داغ شدیدی به دلم زد که هنوزم درد شدیدش قلبمو میسوزونه

پر از فرازو نشیبو حبو بغض.

البته خدا هدیه ی قشنگشو همین حوالی بود که داد و هنوز تو راهه. از ته دلم خداوند مهربانو شاکرم.

اما هنوز غمگینم

تا کی با چشمای خیس بنویسم

دلم برای وبلاگم بی نهایت تنگ شده بود.

تلگرام هست و شبکه های اجتماعی هم هست

اما این وبلاگم تو همه ی غمام همرام بوده

چقد سخته داغدیدگی و فوت یک عزیز مخصوصا اگه خیلی کمیاب بوده باشه و با نام نیک هم بره

هعی.............................

نمیدونم این هفتا خال شاید یعنی هفتا غم سنگین یکی یکی به نوبت

 

تو رو خدا اگه دلنوشته های کسی رو میخونید به راحتی از کنارش نگذرید. نگید کم سواده و کم خرده.

ت هر موقعیتی هم که باشیم تو هر اوجی هم که باشیم، باز هم مطلق نیستیم و میشه یه جایی به بعد رو  کم بیاریم. این خاصیت انسان بودنه

غم اگرچه روحت رو بزرگتر میکنه و غم بهتر از شادیهای الکی و کاذبه که آدمو در حد درجا موندن و رکود نگه میداره اما.....

هعی....................................................................

دردش خیلی سخته.

شده با تمام وجود همدرد عشقت باشی؟ بمیری براش؟

میدونی عزیز

آدمای غمگین یه جور دیگه عزیزن اگه روحت بزرگ باشه و بفهمیشون

هیچ وقت از رو خنده های ظاهری قضاوت نکن

 

آخه چرا این روزا مفهوم شعر بنی ادم اعضای یکدیگرند عوض شده شده بنی ادم ابزار یکدیگرند ؟ ؟ ؟ !!!!!!!!!!!

تا حالا شده از شدت دلتنگی به شدت آرزوی نابودی بکنی؟

 غروب غم انگیز

 

 

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

از شما دور شدن زار شدن هم دارد


هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند

عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد


عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت

چشم بیمار شده تار شدن هم دارد


همه با درد به دنبال طبیبی هستیم

دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد


ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست

بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد


آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده

این همه عقده تلنبار شدن هم دارد


از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند

لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد


نکند منتظر مردن مایی آقا ؟!

این بدی مانع دیدار شدن هم دارد


ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم

عفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

سال نو مبارک

هعی..............................................