تبليغاتX
زندگی ایده آل. توفیق اجباری

زندگی ایده آل. توفیق اجباری

بسم الله الرحمن الرحیم
چند میگیری بی خدا بشی؟

بسم الله الرحمن الرحیم

بیخدایان – قسمت اول

با سلام. دنا هستم. شخصیت دوم نویسنده وبلاگ. اشتباه نکنید جن زدگی در کار نیست. من یک شخصیت خیالی هستم. در واقع خود توفیق اجباری هستم. قبل از هر چیز چنانچه در طول مطلب با اشتباهات املایی یا دستوری مواجه شدید  پیشاپیش معذرت خواهی میکنم. معمولا اینگونه مطالب حتما باید توسط ویراستار مورد بازبینی قرار بگیرند مخصوصا اگر نوشته من باشند.خارج از این موضوع به هر حال نوشتن هر مطلبی دلیلی دارد و انگیزه ای محرک در کار بوده است. در مورد این مطلب هم چنین چیزی صدق میکند.انگیزه از نوشتن چنین مطلبی این بوده که بتوانم دریابم دلیل بی خدا شدن عده ای از دوستان و آشنایان چیست. گمان نمیکنم این مطلب از نظر رسا بودن قوی باشد چرا که یکی از نقطه ضعف های اینجانب در انتقال مفاهیم پیچیده است که بایستی هر چه سریعتر برطرف شود. و گرنه عدم تفاهم در جاهایی رخ میدهد که این ننگ است.

 

بی مقدمه یا نسبتا با مقدمه

معروف است که  تا آخر راه فقط عده ی اندکی با وفایند. زندگی یک سفر است و این سفر دو مقصد نهایی دارد. یک دو راهه. بالاخره یکی خوب و یکی بد و ناخوشایند است.

حتی اگر پنداریم که وجود خداوند باوری بیهوده و ساخته ذهن بشر بیشتر نباشد باور زشتی نیست  و حداقل فایده اش کاهش شگرف زشتیها و پلیدیها و رفتارهای ناراحت کننده ما در قبال یکدیگر است.

البته بی خدایانی که جزء انسان پرستان نیستند بیش از هر کسی کمبود وجدان خواهند داشت و یا شاید وجدانشان غیر فعال شده و به راحتی میتوانند به شکل کم یا زیاد باعث ناراحتی دیگران باشند.

 بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت17:38توسط سرگروهبان تیتا و دنا |
صدور دستور پشيماني

 

تا حالا شده کاری رو بکنی بعد یه نفر چه تو بدونی چه نه، با خودش و یا حتی به دیگران چندین بار بگه پشیمون خواهد شد؟منظورش اینه که تو پشیمون میشی.

در حالی که تو اولش تا حد اطمینان مطمئنی که چنین نمیشه. به راستی چیه که بالاخره باعث میشه تو در کمال تعجب پیشیمون بشی؟در حقیقت از پیش نوشته نشده که تو بالاخره پشیمون میشی. اما به دو دلیل میشی.یکی اینکه اگه رفتارت درست و از روی بی وجدانی باشه، بازگشت این رفتارت رو حتما شاهد خواهی بود. اگه کارت نادرست باشه، چیزی رو درو میکنی که کاشتی  پس چون میوه سمی کاشتی همونی برداشت میکنی و بر روی تو اثر ناخوشایند میگذاره. فقط مدتی طول میکشه که این میوه رشد میکنه حالا دیر یا زودش بستگی داره.

دومین مورد که خیلی مهمه و جنبه روانشناختی هم داره اینه که طرف یا اطرافیانی که مدام در مورد پشیمونی تو فکر میکنن با این تمرکزات چند باره ی فکری خودشون بر رو پشیمونی تو، در واقع به وسیله ضمیر ناخود آگاهشون از راه دور بر روی ضمیر ناخود آگاه تو اثر میگذارند و به اون دستور میدن که شرایط تو رو طوری برنامه ریزی کنه که احساس تو رو طوری تحت تاثیر قرار بده که پشیمون بشی. حال ممکنه هیچ کدام از طرفین واطرافیان و واسطه ها از این چیزا خبر نداشته باشن.پس مواظب حرفهای دیگران در مورد خودت هم باش.

بهترین کار اینه که نگذاری درخت پشیمونی رشد کنه. اونو با رفتار و کردار ناپسند آب و کود ندی.نگذار دستور پشیمونی رو کسی در مورد تو صادر کنه.

البته بسیاری از خصوصیت های رفتاری ما هم ناشی از انتظارات شدید نزدیکان از ماست. چه انتظارات مثبت یا منفی فرقی نداره.نگذار کفه ترازو در طرف انتظارات اونها سنگین تر از اراده تو بشه.

اراده کن و بر چیزهای ناپسند غلبه کن و در جاهایی که حق با اوناست تدبر داشته باش و قبول کن.

+نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت20:48توسط سرگروهبان تیتا و دنا |
اگه بصیر داشته باشیم وفکر و دلمون روشن باشه..
اگه بصیر داشته باشیم وفکر و  دلمون روشن باشه..


خدا در بعد فاصله نیست که بگیم دور یا نزدیکه اینا ساخته های ذهن ما از روی نادانیست. دوری از او یا نزدیکی به او یعنی میزانش بیه بودن به خصوصیات خداگونه او.. (خودم)

 

در تمام رخدادها خیری نهفته است و میتوان آن را پیدا کرد. هیچ سکه ی تک رویی وجود ندارد. (خودم)

 

همه مسائل راه حل دارند و ممکن است بعضی از راه حل ها در ابتدا ناخوشایند به نظر بیاید. (خودم)

 

بیشتر اوقات خوبترینها در قالب تعداد کمتر هستند. (خودم)

 

این ذهن قدرتمند ماست که پول را وارد ندگیمان کرده و جذب میکند. خود پول لیاقت پرستش ندارد. او که ذهنت را برایت مهیا کرده شایسته است. (خودم)

 

حماقتهای تمام شده ات را بر روی کاغذی با فعل گذشته بنویس. کاغذ را آتش بزن و بعد لبخند بزن و بگو تمام شد. خود به خود احساس میکنی از چیزی رها شده ای. اگرچه ممکن است نه کاملا ولی اثر دارد.(خودم)

 

همه چیزت را هم که از دست بدهی مطلقا مهم نیست. مگر آنکه قدرت اندیشه ازت سلب شود ( خودم)

 

سعی کن خیلی آرام و نا محسوس بر جمع دوستان عزیزت تاثیر مثبت بگذاری ولی تاثیرات منفی را از آنها نپذیری. بجایش از کارهای اشتباها و منفی آنها درس بگیر و جلوی خودشان نشان بده که شرایط بدون اشتباهاتشان چقدر خوب است. البته دقت فراموش نشود.

 

یک زمانی میگفتند نیمه پر یا نیمه خالی لیوان. کشف کرده ام که امروز دسته سومی هسند که میگویند جنس لیوان چیست.امروز این دسته سوم برای ما عجیبند. اخیرا بهم الهام شده که فردا اینان برای ما عادی خواهند بود و دسته چهارمی می آیند که میگویند چرا نیمه پر قسمت پایینی لیوان است نه بالایی. ( خودم)

 

شرطی های اشتباهی در زندگی ما وجود دارد که دست از سر آنها بر نمیداریم و مدام به این فکر میکنیم که چرا  دائم بد میآوریم. و همچنین شرطیهای خوب و عالی وجود داشته که آنها را رها کرده ایم و میگوییم چرا زیبایی هایی را از دست داده ایم. بهتر است آنها را با دقت پیدا کرده و بدرد بخورها را از بدردنخورها جدا کرده و استفاده کنیم.(خودم)

 

هر روز زندگی میتواند آغاز زندگی تازه ای باشد.البته برای انسان عاقل.(کتاب آیین زندگی اثر دیل کارنگی)

 

گاهی مهم نیست که چه کس حرف خوب را میزند. برنده ترین ها آنانند که در حرفهای خوب تعقل کرده و استفاده میکنند. از هر کسی و از هر جایی. (خودم)

 

خوب حرف زدن با حرف خوب زدن تفاوت دارد( نمیدانم)

 

جسور بودن با پررو بودن فرق دارد اما ظاهرا شبیه هم هستند. همانگونه که تجلی اعتماد به نفس در قالب بیان با خود برتر بینی تفاوت دارد اما ظاهرا به هم نزدیک هستند. فاصله این چیزهایی از این قبیل به اندازه یک موی لای درز است. اما این شما هستید که باید بصیرت داشته باشید تا..

 

اگر احساس نیاز به جذبه داری اصلا نیازی به فخر فروشی نیست. دیده ام که بعضی ها حتی جار میکشند که فلان شد و فلان کردیم. اینها ظاهرا کارساز است اما در جهت عکس حرکت میکند و تو را خرابتر میکند. اگر واقعا حقت باشد حق خود به خود به تو میرسد تو نگرانش نباش. خود به خود شرایطی ایجاد میشوند که همه به سمت تو کشیده میشوند. فقط خوش خیال باش. نیازی نیست زوری بزنی.(خودم)

 

اگر در راه بدست آوردن چیزی در حال زجر کشیدن هستی بیشتر بررسی کن. اگر واقعا به آن علاقه داری پس احساس زجر نمیکنی فقط پوستت کلفت تر میشود.تازه لذت هم میبری. مثل یک شخص هیپنوتیسم شده که درد سوزن را احساس نمیکند.اگر آن چیز به صلاحت نیست خوب دنبالش نباش.ادامه یافتن این زجر خیانت است به خودت.

 

اگر چیزی را از راه کلک و خیلی سریع و به آسانی بدست آوردی مطمئن باش یا خودش یا عوضش را به آسانی از دست خواهی داد یا اگر آن چیز نزد تو باقی بماند دردی از تو دوا نخواهد کرد.( خودم)

 

احتیاط تا زمانی شرط عقل است که لا اقل یک هزارم درصد نگران باشیم (خودم)

 

به نظر من به خاطر انسان های معمولی در حق زمان بی انصافی شده. میگویند وقت طلاست. برای اینکه انسانهای معمولی طلا را راحتتر درک میکنند . اما انسان ویژه و باهوش باید بگوید ، اگر معدن طلایی ببینم باز به یاد ارزش وقت میافتم. باید بگویند چیز که اندکی بیش از چیزهای دیگر ارزش وقت را یاد آوری میکند. باید بگویند چیزی شبیه وقت است نه اینکه بگویند وقت طلاست.

 

اگر تمام دنیا را زیر پا بگذاریید هیچ کس به اندازه خودتان شایسته دوست داشتن و عشق ورزیدن نیست (نمیدانم)

 

شکسپیر میگوید پسر با چشمش و دختر با گوشش عاشق میشود. بهتر است بدانی این گفته مطلق نیست و حتما نسبی است اما تاکید بر حد اکثر ها دارد. خوب تو اگر پسر هستی طوری باش که همه تعریفت را بکنند.نیازی نیست که تمام انرژیت را صرف ظاهرت کنی و با خودت کلنجار رفته و تا مرز برداشتن زیرابرو و گذاشتن گوشواره پیش بروی.

 

همه چیز میرود و می آید اما زمان تنها از دست میرود

 

تنها چیزی که باید ازش ترسید خود ترس است(نمیدانم)

 

زندگی دنیا بازی فریب ها و حقیقت ها است. مواظب باش

 

تنها چیزی که تغییر نمیکند خود تغییر است. (نمیدانم)

 

دنیا کج نیست، ممکن است ما کج بین بوده یا کج ایستاده باشیم ( خودم)

 

تنفس از جوانب خاصی مهم است که اگر بفهمیم تعجب میکنیم.

 

برای پیشرفت نیازی نیست حتما امکانات داشته باشیم. شروع از امکانات نیست بلکه از فکر و اندیشه است. امکانات فقط میتواند یک ابزار سرعت دهنده باشد که البته حتی اگر آنها را نداشته باشیم کافیست مدام تصور کنیم آنها را هم اکنون به بهترین وجه داریم.(خودم)

 

از اینکه هر از گاهی چیزهای عجیبی میشنوی زیاد تعجب نکن. مثلا ممکن است شنیده باشی فلان کودک چهار ساله در فلان کشور به 6 زبان زنده دنیا مسلط است. تفاوت تو و اون در این زمینه که او را از تو به شدت متمایز کرده  اصلا در ساختار سلولی مغزهایتان یا حتی قسمتهای دیگر بدنتان نیست. تفاوت در این است که ضمیر ناخود آگاه او از ضمیر ناخود اگاه تو واقعا آزادتر بوده و تمامی اطلاعات لازم برای تسلط بر این زبان ها را از دنیای نامرئی به راحتی دریافت کرده و بر مغز این طفل جاسازی کرده است. ممکن است شرایط محیطی یا حتی آمیزشی پدر و مادرش یا حتی شرایط روحی روانی پدر و مادر و میحطی دوران جنینی و رشد یک تا چهار سالگی او خاص بوده و منجر به چنین نتیجه ای شده باشد. (خودم)

 

هر کسی موافقین و مخالفینی دارد. بگردید. برایش پیدا میکنید. این تعجبی ندارد. امری طبیعیست( خودم)

 

ما از دورن فلسفه می توانیم باشیم ولی فلسفه از درون ما باشد معنا نخواهد داشت. اسمش میشود فلسفه بافی.فلسفه کشفی است نه ابداعی ( خودم)

حد اقل فایده اعتقاد داشتن به خداوند ( افزایش شگرف زیبایی های انسانی ) است. خواه اعتقاد درست باشد خواه نباشد.(خودم)

 

برای تغییر هر عادت یا باور، به اندازه اش برایش بررسی داشته باش نه کمتر و نه بیشتر . کمتر تو را منحرف میکند و بیشتر انرژیت را هدر میدهد. ( خودم)

 

جملات ناب بزرگان بیشتر الهامی است نه ابداعی( خودم)

 

هیچ کس مثل تو نیست. تلاش برای تقلید زشت ترین و بدرد نخورترین تلاشهاست. چرا که ممکن است در تو قابلیتهایی نهفته باشد که تو را هزاران فرسنگ از آنی که میخواهی ازش تقلید کنی در مدت کوتاهی جلو بیندازد ( خودم).

 

هیپنوتیزم هم میتواند کارساز باشد.گره زنجیرهای آهنین درشت را به آرامی و به شکلی خاص و ظاهرا عجیب از تو باز میکند. بعد میبینی بی آنکه متوجه باشی با سرعتی بسیار شگرفتر از چیزی که فکرش را میکردی در حرکت هستی. ( خودم)

 

گاهی باید حتما و فورا، گاهی زود، گاهی پس از بررسی های بسیار، و گاهی اصلا نباید عقایدمان را تغییر دهیم. بستگی دارد. چه عقیده ای و کجا و نیز چگونه؟(خودم)

 

همیشه به عبارت خواستن توانستن است دقیق باش. ممکن است هنوز منظورش را واضح نفهمیده باشی.

 

عشق (همسر) خوب پیدا کردنی نیست بلکه انتخاب کردنی و ساختنی است. تا سه سال پیش نظرم بر عکس بوده.

 

فکر نکن اگر امروز بیشتر از خط خطی بلد نیستی فردا نمیتوانی نقاش چیره دستی باشی( خودم)

 

گاهی بهتر است فرار را صرفا تغییر محیط برای تغییر شرایط نامید – مثل فرار خودم از شهرم ( خودم)

 

به شدت به علاقه مندی تاکید داشته باش. حتی مثلا درس و تحصیل در رشته ای که کار مربوط به آن در آمد خاصی نداشته باشد. بهتر از از کار پر در آمد با زندگی نا آرام است و بدان که تحصیلات صرفا برای در آمد

بدون در نظر گرفتن علاقه بدرد نخورترین شکل تحصیلات است.

 

فاصله های زمانی  دستیابی به اهداف متناسب با بزرگی هدف ساخته و پرداخته و برنامه ریزی ذهنمان متناسب با باورهایمان است ( خودم)

 

بسیاری از انحرافات از دین و خدا به دلیل سنجشهای احمقانه است. سنجش خداوند با معیارهای آفرینش و کائنات. (خودم) در این باره بعد بیشتر سخن میگویم.

 

بهترین شکل عشق ورزیدن : در حالی که هدیه مورد علاقه اش را به همراه گل زیبایی میدهی به او دوستت دارم بگویی و همزمان او را محکم در آغوش بگیری. حتی اگر دست و پا نداری تقلای آغوش کن. بگذار روحها ادغام شوند. ( خودم)

 

برای فرهنگ سازی نیازی به زور گویی نیست، میتوان بعضی از خلافها را تا نزدیک به صفر نادیده گرفت و در عوض چیزی را که خواهانند در مردم پیاده سازی شود ، به شکل موثر و قوی و تشویقی و با گرفتن رگ خواب مردم به مردم ... چیزی که نه دولت کنونی به کار بسته نه دولت زمان های قبل.

 

زن همانند یک استخوان کج است. اگر با آن مدارا نکنی حتما میشکند.

 

از اینهایی نباش که صرفا حرف خوب را از اهل عمل به آن حرف قبول میکند. شاید شخص بدی که به تو چیز خوبی را می آموزد ( خواسته یا ناخواسته)  صرفا نقش یک انتقال دهنده از شخص اصلی است. فرصت هایت را خراب نکن. نادانترین اشخاص آنهایی هستند که حتی منبع اصلی را هم محکوم میکنند. اینان بی بهرهترین و کمبصیرترین افرادند. (خودم)

 

به جای بررسی پر یا خالی بودن صرفا معده ات به فکر معده ی همیشه گرسنه ی مغزت باش. معده ی بدنت به اندازه مغزت به تو لطف نکرده و نخواهد کرد. ولی با آن هم مدارا کن. ( خودم)

 

نه تنوع طلب و اهل حرکت سریع مدگرایی باش نه اهل سنت گرایی. یک چیزی توام با درون واقعی خودت که شعارش تعادل است برای زندگی برتر ( خودم)

 

لبخند تو میتواند مرموز باشد. شاید تو این را احساس نکنی اما سخن همراهش میتواند الکی الکی لبخندت را مرموز بنمایاند. برای کسی که سخنت برایش مرموز یا غیر قابل انتظار بوده است.

 

بعضی وقتا نیاز به فدا کاری هست ( تو سرعتت را کم کن) . گاهی وقتا باید دور بزنی و برگردی و از پشت سر تمام زورت را بزنی تا سرعت همسفرت را به آنی که میخواهی برسانی. هر دو نتیجه اش یکیست. (خودم)

 

دو نفر که بد بودن شهری رای میدهند. ممکن است بر اساس تجربیاتی کاملا متفاوت و فاکتورهای شخصی خودشان نظر داده باشند. این شهر نیست که خوب است یا بد است. بلکه این برداشت فکر و باوری و ذهنی خودشان است که متناسب است یا نیست. ممکن است یکی به دلیل خاطرات بد و یکی بدلیل باب دل نبودن شهری را بد بداند.

 

برای داشتن عدد 80 برای 100 تلاش داشته باش و برای خود صد برای بالاتر از 120 تلاش کن. (خودم).هدیه به کنکوریها

 

مطمئن باش هیچکس مطلقا بد نیست. میتوانی بالاخره حرکتی از او کشف کنی که باب دلت باشد. خیلی سخت است. بصیرتی بس قوی میخواهد. توام با مراقبه و توجه فراوان. حتی از بدیهای دشمنت میتوانی درس بدرد بخور بگیری. خودش هم نمیداند که چگونه به تو لطف کرده است. همه کائنات به هم لطف دارند. ( خودم)

 

هر چقدر هم که زور بزنیم باز هم بین عدد یک و صفر عدد کوچکتر وجود دارد. این از ادراک ما خارج است. شاید در آخر دنیا تنها چیزی که نتواند درک شود مسئله بی نهایت بودن. که احتمالا همان برای اثبات وجود خدا کافی خواهد بود.

 

هيچ وقت حال کسي را که مدتهاست نديده اي به گذشته اش نفروش، مخصوصا اگر مسافر غربت بوده باشد.(خودم)

 

آهاي تويي که در مورد همه چيز بد بيني و قضاوت منفي ميکني! در مورد خود قضاوت هاتم منفي قضاوت ميکني؟ (خودم)

 

يه چمدان هفتاد کيلويي پر از پول رو خيلي راحتتر بلند ميکنن تا يه کيف ده کيلويي پر از کتاب با ارزش.(خودم)

 

براي رسيدن به هر هدف هر دو طريقت خوب و بد وجود داره، تنها ظاهر راه ها جا به جا شده.این جمله چنان مهم است که تکرارش میکنم. در زمره خواست هر هدفی ارزش ساعتها فکر کردن و بررسی را دارد. در دل خود راه درست هم منحرف کننده ها وجود دارند. حواست به باز خوردها باشد و ادامه بده.

 

براي رسيدن به هر هدف هر دو طريقت خوب و بد وجود داره، تنها ظاهر راه ها جا به جا شده

(خودم)

 

گاهي دانايي اجباري از ناداني با اختيار تام به شدت بهتره. ( خودم)

 

چه به وجود خدا ايمان داشته باشيم چه نداشته باشيم عاقبت تحويل همان طبيعتي داده ميشويم که از آن بوده ايم. يک بار بيشتر زنده نيستيم. پس درست زندگي کنيم. شاید جاودانگی همان چیزی باشد که به یاد نسبت میدهیم.

 

شهدا چه برای انقلاب جنگیده باشند چه نه، از کشورشان دفاع کردند. شایسته نیست که چون از مسئولین زمانمان نارضایتی داریم آنها را انسنهای نالایقی بشماریم. در هر کشوری ایثارگران قابل تحسین و تقدیرند. در کشور ما ایثارگران اینچنینی را شهید مینامند. بسیاری از جوانان امروز را میبینیم که چقدر بی انصافانه به شهدا و خونشان بی حرمتی میکنند.

 

از معيارهاي مهم سنجش ارزش هر کسي ميزان دانايي و سنجش عقل اوست.

 

بزرگترین روانشناس تاریخ حضرت علی (ع) است. بروید و نوشته هایش را در کنار روانشناسی امروز بررسی کنید. بصیرت آنچنانی نمیخواهد. فقط واقعا بررسی کنید.

براستی آیا حضرت علی (ع) لا اقل یک آزمایشگاه عادی هم داشته است؟ یا گروهی پژوهشگر زیر نظر او بر روی خصوصیات انسانی کار میکرده اند؟ معصومین از لحاظ جسمی و مغزی  و ضمیر خود آگاه با ما تفاوتی ندارند بلکه از نظر ضمیر ناخود آگاه دارای ضمیر ناخودآگاه فوقالعاده تری بوده اند.

 

اينقدر نگو چرا دنياي من کج است؟! شايد اين تو هستي که کج ايستاده يا کج نگاه ميکني.

 

ظاهر خشت مهم نيست، کيفيت خشت تقريبا مهم است ولي مهمترين چيز خشت اول است که بايد درست و محکم نشانده شود. بنايي بساز که در آينده حد اقل سرپناهي براي خودت باشد نه بناي صرفا زيبا اما خطرناک براي تو يا ديگري. (خودم)

 

 

من کاری به ورودی های احساساتم ندارم. حتی این ورودیها میتوانند واقعی یا سرابی باشند. من دنبال احساسات خوب واقعی هستم. چیزهایی که نتوان مسئله منفی برایشان ساخت.  موسیقی هم از مهمترین ها است. اصلا قوه شنوایی یه قوه خاص و مهمه که کم تر کسی از اهمیتش خبر داره. حوستون به موسیقی های پوچ و بی ارزش صرفا با ظاهر زیبا باشه. رپ. خودم یه زمانی نسبتا رپ باز بودم. بگذارید باورهای زیبا ولی واقعی به شما تزریق شود.  موسیقی سهم به شدت مهمی در بالا بردن آمار خیانت های عشقی و زناشویی داشته است. تمرکز فکری خواننده های نادان ما را ببینید که روی چیست؟ اینان اگر واقعا جوانان کشورشان را دوست داشتند  بجای خوانندگی ، جای افغانها را در کارگری ها میگرفتند. خدمت معکوس بدرد هیچ کشوری نمیخورد.(خودم)

 

شاید ماهایی که در زمینه های نوشتن فعالیتهای کم و بیش و اکثرا بدون عمل داریم و به مصداق جمله معروف مشک آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید ، توجه انچنانی نکرده ایم، انرژیهایمان را تمام صرف نوشتن صرف نوشتن کرده ایم. زمانمان را صرف فکر کردن به خود عمل نکرده ایم بلکه صرفا نوشتن.

تنها میتوانم بگویم حد اقل این است که به هدف نوشتن رسیده ایم. کاملا بدون دستاورد نبوده ایم. شاید حرفی از ما یا دیگیری کل مسیر زندگی کسی را به سمتی خوب یا بد تغییر دهد. این مهم است. ما میگوییم که خدا نیست. شاید با این حرف کسی را آنقدر خطرناک کردیم که عزیزش را ناخواسته بکشد.یا مثلا حرفی بزنیم که همه میدانند خوب است اما برداشت اشتباهی باعث خراب شدن زندگی کسی شود.

 

عشق و زندگی مشترک ایده آل : ابدا نیازی نیست تصور کنی او فرشته است و اگرنه به مرور زمان متوجه تعارض تصویر ذهنیت با او شده و عشقت کمرنگ میشود. 1- همانگونه که هست بپذیرش، از او گذشت کن و خطاهایش را نادیده بگیر و به خطاهایش زیاد فکر نکن تا مجدادا و بارها شاهد این خظاها نشوی. تا میتوانی خصوصیات خوبش را تشویق کن. به شکل های متنوع و نه متهوع دوستت دارم ها را به او بگو، شنونده ی خوبی برای ا باش. دنبال راه های جذبه داشتن باش. موفق میشوی.هر دو خوش خیال و همیشه به فکر خوبیهای هم باشید. بیشتر میشوند.

 

 

حتی شجاعان هم میترسند. فقط بر ترس غلبه میکنند. این جمله ای بوده که به شدت تحت تاثیرم قرار داده و باعث ریسک پذیری بالای من بوده.

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت18:28توسط سرگروهبان تیتا و دنا |
راز-رمز-سر
شنبه 24 شهريور 1386
سلام.
امروز روز سوم ماه مبارك رمضان بود. يه جورايي هم روز بد شانصي. اواسط صبح رفتم م ا ه شهر كه مثلا برم پست مركزي و از اون طرف برم مدرسه برادرم اينا كارنامشو بگيرمو و باز برم كافينت يه سري بزنمو يه مقدار پول از حساب بكشم و.... اما جز ده بيست دقيقه وقت تلف كردن تو كافينت هيچي به هيچي. نه دفترچه اعزام گيرم اومد نه كارنامه برادرم اينا آمده بود نه هيچ خودپرداز بانكي كار ميكرد نه ...
رفتم كافينت توي چندين سايت هاستينگ گشتم. خداي من اگر ميخواستيم يه هاست با همين مشخصات ( تمامي امكانات نامحدود) و همين مقدار فضا بخريم كلي هزينه برميداشت و دوستان هم كه نميكشيدن... عجب شانصي داريم ما...
هيچي به هيچي.سوار اتوبوس شدمو اومدم. حوصله هيچي نداشتم. گرفتم تخت خوابيدم تا ساعت نزديك به چهار بعد از ظهر كه مادرم بيدارم كرد گفت كلاس داريا پا شو...
بعد از ظهر هم آقاي عبادي شاگرد مبحث ميكس و مونتاژ متوسط اومد . تقريبا صميمي شده باهام. آدم باحاليه.البته از من خيلي بزرگتر و متاهله.خلاصه سر اين كلاس خوش گذشت و من نه گرسنم بود نه تشنه.
خط موبايلم هم كه قطع بود بد بختي اونم يكي دو روز. بابام همين امروز صبح آخرين فيش واريز شده رو برداشت و به پست مراجعه كرد تا اينكه بعد از ظهر قبل از اومدن آقاي عبادي يكي از دوستام تماس گرفت و متوجه شدم وصل كردن.  به اون يكي شاگردم اس ام اس دادم بد بختي گفت بعد افطار و ساعت هفت و نيم ميادش.
خلاصه آقاي عبادي چند دقيقه اي بعد از شش كلاسشون تموم شد و رفتن. از يه شهرك همجوار تشريف ميارن اونم با بنزين آزاد. ( بعضي آدما يادگيري رو به پول  ترجيح ميدن و كاري به اين ندارن كه معلمشون ازشون كوچكتر باشه يا بزرگتر) بر خلاف بعضياي ديگه كه بيرون باهام ملاقات كردن و چون ظاهرم رو ديدن فكر كردن... به قول خود آقاي عبادي گل اينطو آدما عقلشون در چشمشونه.
آقاي مهندس  فرحان نژاد هم كه مهندسي سيالات خوندن ساعت هفت و نيم تشريف اوردن. دوست داشتم امشب رو هم برم جلسه ختم يه جزئ قرآن ولي نشد. خلاصه آقاي مهندس كه من تازه امشب فهميدم خودشم تدريس صنعتي داره و يه مهندس آنچنان عادي هم نيست..ازش خيلي خوشم اومد. اين آقا مهندس هم باهام صميمي شده.. البته بنده خدا تا عصر سر كاره و خستش هم شده بود. براي همين كمي بعد از هشت و نيم گفت خواشن بقيش برا جلسه بعد. خستگي در وجودش موج ميزد. به قول خودش روزه كه هستيم. بعدش هم كه ميايم خونه افطاري ميخوريم سنگين ميشم. آدم كم كم خوابش مياد ديگه. البته اين بنده خدا بعد از ظهر تا 5 سر كاره و فكر نكنم خبري از نيم چرتي هم باشه... براش آرزوي موفقيت ميكنم.
حول و حوش هشت بود كه سعيد و حسين هم طبق معمول اومده بودن دنبالم. گفتم شرمنده الان كلاس دارم گفتن ساعت ده ميايم پيشت.

وقتي ديدم كلاس زود تموم شد بلافاصله آماده شدمو رفتم مسجد. آواخر جزء بودن. نشستم و با خودشون ادامه دادم. تموم كه كردم بعدش خودم اون 15 صفحه رو خوندم براي همين امشب يكم بيشتر مسجد موندم. حسين هم بودش.
سعيد كه اهل قرآن خوندن نيست ولي نماز و روزه رو داره. اواخرش كه هنوز داشتم ميخوندم سعيد تماس ميگرفت. بيرون داشت چرخ ميزد. داشتم تموم ميكردم كه اومدم. اين حسين هم كه انگار كارگر برقكار مسجده. خوب راستش خيلي وقته مسئولين مربوط واسه اينكارا كارگر نميگيرن و معمولا حسين بيشتر از هر كسي به كمك خادم مسجد ميشتابه. اجرش با خداو صاحب الزمان (عج)!
من و سعيد اومديم بيرون. حسين هنوز تو گلدسته هاي مسجد بود. خودشو خادم مسجد داشتن بلند گوها رو عيب يابي و تعمير ميكردن. منو سعيد تو ميدون نشسته بوديم.  مدام صداي حسين رو ميشنيديم كه ميگفت يك دو يا ميگفت قطعه... مرديم از خنده..صعيد هم همش هوا ميكشيد هوي حسين بابا صدا مياد ...
تا اينكه با يه شخص محترمي تماس گرفتم و قرار شد برم خونه. حسين از اين شخص خبر دار بود ولي اي كاش هيچ وقت نميشد. بيا و فقط به يه نفر بگو... اينم عاقبتش..
تا من ميام خونه يه نفس راحتي بكشم ميان دنبالم. تا يه چي ميگم فكر ميكنن من... خوب چي بگم آخه...يه مشكلي داشت الكي الكي پيش ميومد. من رودرواسي ندارم معمولا اما در مورد حسين دوست ندارم ناراحتش كنم چون شخصيتش رو هم خوب ميشناسم و البته كسي هم نيست كه به آسوني ناراحت بشه و واقعا پسر گليه اما ازش بيشتر از اينا انتظار داشتم كه دركم كنه... شايد هم به دليل مشكلات خودش باشه . به حق همين ماه انشالله خدا بهش نظر كنه و هر حاجت خير و نيكي داشته باشه براورد شه.
راز و رمز يعني فقط بين خودت و شخصي كه تعيين كردي
كلمه هاي راز و رمز. سرو اسرار و از اين قبيل رو زياد شنيديم. مسلما دسته كساني كه واقعا حافظ راز باشن زياد نيست. نيومدم بگم فلاني راز نگه داره و فلاني نيست. فقط اومدم از تجربه اي جديد حرف بزنم. با اينكه ميدونستم اما بيشتر بهم اثبات گشت.
شما ممكنه يه ادمي باشيد كه دوست نداشته باشيد چيزي كه تو دلتونه از كسي كه دوسش داريد پنهون بمونه. درست مثل خود من. حالا چرا من يكي بيشتر ميام با حسين در ميون ميزارم و با هيچ كس ديگه در ميون نميزارم مگه من بقيه دوستامو دوست ندارم؟ !
در جواب اين سوال اينو ميگم: يه سري چيزا هست كه من حاظر نيستم هيچ احدي بفهمه واقعا در مورد راز ها استثنا وجود داره منظورم  اين نيست كه مثلا به بعضيها ميتونيم يا اجبار وجود داره كه رازمونو بگيم. رازهايي كه من فقط به حسين ميگم معمولا اون دسته رازهايي هستند كه من به هيچ احد ديگري نميگم. و اگر به حسين تنها ميگم به اين دليل نيست كه چون مثلا از بقيه بيشتر دوسش دارم يا قبولش داشته باشم. ميدونيد در واقع حس ميكردم اگر حسين بفهمه در واقع مثل اينه كه من اصلا به كسي نگفتم و خودمو حسين رو يكي ميدونستم اما حالا فهميدم كه بابا. درسته اون راز نگهداره اما مگه فاش شدن راز هميشه به عمده؟ شايد ناخواسته و يا در حالت غير طبيعي مخاطبتون راز شما از راز بودن در بياد الكي الكي. بنابراين يه تصميمي گرفتم  هر وقت بخوام بهش از رازي بگم كاملا مراقب باشم هيچ وقت راجع به موضوع مربوط جلوي كسي با من صحبت نكنه و فقط زماني كه خودمو و اون تنها هستيم. واقعا يه سري حرفا هست كه آدم نميتونه به نزديكترين دوستاشم بگه. بحث اعتماد نيست. بعضي وقتا شما دوست ندارين همون يه نفر هم بدونه و تشخيص ميدين كه تحت هيچ شرايطي اونم نبايد بدونه نه اينكه بگيم نه اين شخص مورد اعتماد نيست و لو ميده اصلا بحث اين حرفا نيست. دقت كنيد. دارم ميگم خود اون شخص هم نبايد بفهمه.( البته من اگه در مورد همه دوستان اينجوري باشم در مورد حسين تا حد زيادي نيستم) حال بخواد نزديكترين دوست شما باشه يا هر كس ديگه. اميدوارم اگه حسين اينو بخونه درك كنه من خودم ميدونم اون هم يه چيزايي بوده كه به هيچ عنوان حاظر نبوده بهم بگه و حتي خيلي از سرهايي كه اخيرا در قبال همين بازگوي يا فاش  رازهام برام فاش كرده رو خودم قبلا حس ميكردم. حتي فكر ميكردم آقا حسين ميدونه كه من اينچيزا رو ميدونمو به رو نميارم اما اين راز خودم رو خودش شك داشته ولي شك داشتن خيلي با اين فرق ميكنه كه خود آدم بياد بهت بگه شك نكن كاملا درسته. البته يه سري چيزا هم هست كه آدم گير ميكنه . دلش ميخواد اصلا به همين مواردي كه مثل دوست خوب من  نگه. يعني اينكه حتي اگه در مورد يه شخصي اينطور فكر كنه ! كه اگه اون بفهمه انگار هيچ اتفاقي نيافتاده ولي باز نميتونه و نبايدم بگه. حالا ممكنه دلايل مختلفي داشته باشه. البته در مورد من دلايل چيزهايي مثل سرخ شدن يا رودروايسي يا هر چيز ديگه از اين چيزاي عادي نيست.
. ولي من يه حس نا خوشايند داشتم. براي همين گفتم. من حس اطرافيانم رو تا حدودي ( كار به كم يا زيادش ندارم و اينو نميخوام در موردش حرف بزنم)  ميتونم
حتي نزديكترين دوستاتون هم اگه خودشون از يه چيزي مطلع بشن بدون اينكه شما بهشون خبر داده باشين به احتمال زياد اولين سوالي  كه به ذهن مبارك ايشون خطور ميكنه اينه كه مگه بهم اعتماد نداشت؟( البته من ميدونم يكي مثل حسين از اين سوالات براش به وجود نميان) اينجا بود كه گفتم استثنا وجود داره. منظورم از استثنا اينه كه ديگه خود اين اشخاص امين دقت كنيد خودشون نبايد متوجه بشن و اصلا مسئله اين نيست كه اينا بخوان پيش كسي فاش كنن يا نكنن.

من نيومدم با اين حرفا غيبت دوست خوبم حسين رو كنم. اگه خوب مطلب رو بخونيد متوجه ميشيد. در ضمن  ميفهميد كه حسين مورد اعتماد ترين دوست منم هست. هر چند اون دو سه تا رفيق صميمي ديگه باهاش اختلاف ناچيزي دارند ولي خب هر كسي از يه نظر ممكنه براي شما بهترين باشه.
من يه آدميم كه ارادم ضعيف نيست و به اراده اعتقاد زيادي هم دارم. اگه بخوام اراده كنم رازي رو نگه دارم به راحتي ميتونم نگهش دارم. اگر بخوام يه چيزي رو كه برخاسته از يه احساس ناخوشايند بوده باشه  كنترلش كنم و نگم به راحتي ميتونم از بينش ببرم .  اما اينكه اومدم اين مطلب رو نوشتم واس اين بوده كه هم شما يكم آشنا شده باشيد باهام هم يه تجربه كوچيكي در اختيار شما دوستان گلم قرار داده باشم كه تازه ممكنه براش شما تكراري باشه ولي بعضي وقتا تكرار هم فايده داره موافقيد؟  و نيز اينكه دوست گلم متوجه بشه كه در واقع دليل فاش شدن راز اخير بنده يه مسئله ساده ساده هم نبوده... خودشم ميدونه اگه بحث اعتماد بخواد باشه خوب من كه بهش كلي اعتماد دارم.( اما اينكه من به اون ميگم يه چيزي جالبتر از اعتماده) درسته كه حضرت علي (ع) فرمودند دوستي بسيار خوب است اما به هيچ شخصي 100 در صد اعتماد نداشته باشيد . اما يك سري آدم هستند كه درصد اعتماد شما به اونا خيلي بالاست. بالاي 60 درصد كلي حرفه. اگه فكر ميكنيد 60 كمه هنوز راجع به مبحث راز كاملا فكر نكرديد. من به حسين 75 درصد اعتماد دارم.
اينكه ميگن صد در صد نبايد باشه خوب طبيعيه بعضي وقتا يه سري شرايط ناحخواسته ممكنه براي شخص محافظ سر و راز پيش بياد كه منجر به فاش اون بشه.  خودوتون اگه خوب فكر كنيد...

 اميدوارم دوست گلم بدونه كه من هدفم از نوشتن اين مطلب چي بوده و اشتباه فكر نكنه.
راز يه چيزيه كه دوست و رفيق نميشناسه. مورد اعتماد ترين اشخاص هم ممكنه شرايطي براشون به وجود بياد كه بدون اينكه خودشون بدونن رازتون رو فاش كنن. باز هم ميگم بعضي وقتا اساس اينه كه همون شخص مورد اعتماد هم نفهمه و اين بدين معنا نيست كه شما به وي اعتماد نداريد بلكه براي شما مهم است كه خود آن شخص نيز نفهمد
انسان هم ممكن الخطاست نه جايز الخطا..
از اين به بعد احتياط بيشتر

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت0:35توسط سرگروهبان تیتا و دنا |
یه سیاست کوچولو در تجارت

سياست كوچكي در تجارت

چه آقاي با حال و عجيبي.

سلام. يه ذره كلافه هستم. والله همش مربوط به نگاره... خوب چه ميشه كرد...

امروز يه آقايي تماس گرفت . گويا اطلاعيه خدماتيمو بيرون ديده بود. ازم خواست بيام  مشكلات لپتاپشو حل كنم.  چندين بار تماس گرفت. آخرين باري كه تماس گرفت من هنوز آنتي ويروس مناسب پيدا نكرده بودم. وقتي گفت پس ما بدرد هم نميخوريم گفتم ببينيد آنتي ويروس با نرم افزارهاي ديگه يه فرق اساسي داره و اونم اينه كه آنتي ويروس شما بايد هميشه به روز باشه. من بازار و گشتم اما هيچكدوم از آنتي ويروسها كاملا جديد نبودند براي همين  از يكي از دوستان در خواست كردم يه نسخه جديد از يكي از بهترين آنتي ويروس ها رو از كافينت برا من دانلود كردن و اين بود كه طول كشيد... شرمنده... و اگرنه منم ميتونستم مثل خيليا از اينكه احتمال داشته باشه شما از بعضي جهات بي اطلاع باشيد سوء استفاده ميكردم. باز هم شرمنده...

بالاخره سعيد اومدش و منم با هزار جور مكافات آنتي ويروس گير اوردم. اما وقتي رفتم دم خونه اون آقاهه ( آقاي فرازي) و ديدمش متوجه شدم كه قيافش اصلا به لحن  صداش نميخوره و قيافه شبيه به يه دكتر يا فيلسوف داره. به طرز عجيبي مودبانه صحبت ميكرد. رفتم توي اتاق نشيمن و بالاخره لپتاپ رو براي من اوردن. ايشون بر خلاف تصور من كه فكر ميكردم مجرد هستش دوتا بچه كوچيك داشت.

جالب اين كه به پسر كوچكش ميگفت داداش . خيلي برام جالب بود. از رفتارش با بچه هاش خيلي خوشم اومد. با سياست و درست...

  شروع كردم با بالاي ديپلم صحبت كردن در مورد كامپيوتر و آنتي ويروس و براي همين اين آقا حساب  كار تا حدي اومد دستش كه گفت اگه بخواي من ميتونم توي شركت برات كار جور كنم. گويا از طرز برخورد و كارم خيلي خوشش اومد. مخصوصا زماني كه بعد از سه ساعت كار ( تا ساعت 1 شب) تمام مشكلات لپتاپ نسبتا قدرتمندش رو حل كردم و فقط 2500 تومن بيشتر ازش نگرفتم خيلي تعجب كرد كه من با وجود اينكه كارم رو خوب انجام دادم و كلي زمان صرف كردم و نيز خدماتم در منزل و قابل اعتماد بوده حتي از خدمات توي بازار هم ارزونتر حساب كردم. از همينش خوشش اومد. بنابراين قرار شد فردا دوباره  و اين بار براي ارائه نرم افزار برم طرفش.

اين سياست منه كه با اينجور اشخاص اينجوري تا ميكنم. همين قضيه باعث شد كه اون تصميم بگيره منو به بقيه همكاراش هم معرفي كنه و از خدمات من حرف بزنه و اين بشه يه جور تبليغ. البته من تا اين حد ديگه ارزون حساب نميكنم و يكي از دلايل اين كار اينه كه من بيش از حد به حلال يا حرام بودن روزي حساسم و تا حد امكان محطاطانه عمل ميكنم. البته حد رو در اين موارد تقريبا بلدم و ميدونم خيلي پايينتر از اون حد كار كردم ولي خوب دوست دارم طرف از من راضي باشه. اين سياست رو بسياري از شركتهاي بزرگ هم  استفاده ميكنن ( اول رضايت مشتري).  اين شركتها زماني كه هنوز ناشناخته هستن سعي ميكنن تا حد امكان بهترين خدماتشون رو نسبت به بقيه با قيمتهاي پايينتري ارائه كنن تا اول يكم از بابت كار درست بودنشون مطرح بشن و سپس كم كم  حركت به سمت حد متعادل رو شروع ميكنن و اينجوريه كه هم خودشون راضي هستن هم مشتري اونا.. نمونش همون ايرانسل خودمون.

 اينجا خواستم يكم با طرز تفكر من در اين زمينه آشنا بشيد .. اينم يه جورشه.

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت1:59توسط سرگروهبان تیتا و دنا |